gototopgototop



فصلنامه شماره 65 تابستان 1392

تابستان فصل رسيدن ميوه‌هاست و كمال ميوه‌ها بهره‌مند شدن انسان‌هاست و ماه رمضان فصل رسيدن انسان‌هاست و كمال انسان‌ها هم رسيدن به خداست.

جالب اينكه امسال تابستان و ماه رمضان بر هم مطبقند. هم ميوه‌ها به كمال مي‌رسند و هم انسان‌هاي مسلمان اِن شاء الله.

البتّه ميوه‌ها محكوم به هدايت تكويني‌اند كه چه زيبا وظيفه‌ي خود را انجام مي‌دهند و چه عالي به بار مي‌نشينند و در مأموريّت خود ذرّه‌اي كوتاهي و خيانت نمي‌كنند. امّا انسان‌ها كه تابع هدايت تشريعي‌اند و با اختيار خود بنا به خواسته‌ي دل عمل مي‌كنند گاه چه زشت به گل مي‌نشينند و چه سهل انگاري‌ها كه نمي‌كنند و بلكه گاه چه خيانت‌هايي را كه مرتكب نمي‌شوند.

هويت و عزّت و شخصيّت ما انسان‌ها به آيين و دين و مرام ماست؛ اگر در زندگي ما دين نباشد ديگر چيزها چه ارزشي خواهد داشت. فراموش نكنيم در عصري زندگي مي‌كنيم كه استكبار جهاني از اين صدمات فراواني خورده است، از اينرو بيشترين هجمه‌ها به سوي دين ماست.

مولاي ما امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام همان امام معصومي كه در اين ماه مبارك محاسن شريفش با خود سر خضاب شد به عواملي كه موجب بقا و استمرار دين هستند اشاره‌اي جالب دارند كه بسيار قابل تأمّل است.

فرمودند: شادابي و شكوفايي دين به چهار عامل وابسته است، نخست عالم سخنوري كه دانش خود را در اختيار آناني كه محتاج و مشتاقند قرار مي‌دهد و از بذل علم دريغ نمي‌كند ضمن اينكه خود به علم خودش عامل است. دوّم ثروتمندي كه با دارايي و ثروت خود به هر نحو ممكن به ياري نيازمندان ديندار مي‌شتابد و از هرگونه كمك و اعانت به آنان دريغ نمي‌كند و بخل نمي‌ورزد. سوّم فقيري كه بر اثر فقر و تنگدستي، آخرت خود را براي رسيدن به دنيا نفروشد و در هر حالي حافظ دين و اعتقاد خود باشد و چهارم جاهلي كه از آموختن آنچه نمي‌داند ننگ ندارد و در راه آموختن تكبّر نشان نمي‌دهد.(خصال/ج1/ص197)

در ادامه‌ي اين حديث شريف امام عليه السلام فرمودند: اگر عالم، علم خود را كتمان كند و ثروتمند در بذل مال خود بخل بورزد و فقير هم آخرت خود را به دنيايش بفروشد و جاهل هم از علم آموزي تكبّر كند در اين صورت اهل دنيا به قهقرا سقوط مي‌كنند و از رونق دين چيزي نخواهد بود. اگر مي‌بينيد مساجد زيادي ساخته شده و گروه‌هايي از اقوام گوناگون در آن حضور مي‌يابند اين امر شما موجب فريب شما نشود.

به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض شد: يا علي! در چنين زماني چگونه بايد زندگي كرد؟ فرمود: وقتي وضع چنين شد در ظاهر با مردم زندگي كنيد حشر و نشر داشته باشيد امّا در باطن با عمل زشت آنها همراهي نكنيد و همرنگ آنها نشويد و حساسيّت خود را از دست ندهيد. نگوييد چاره‌اي نيست! از آنها حمايت و پيروي نكنيد و موضع بر خود استوار باشيد و بدانيد سرمايه‌ي شما در روز قيامت همان اعمال صالحي است كه قبلاً اندوخته‌ايد و شما با كسي يا چيزي محشور مي‌شويد كه مورد صحبت و علاقه‌ي شماست.

البتّه هيچگاه نبايد نااميد شويد بلكه از خداي مهربان و بلند مرتبه همواره درخواست گشايش و فرج داشته باشيد.

اميدواريم همگان از هر صنفي كه هستيم اگر عالميم، اگر ثروتمنديم، اگر فقيريم و اگر ناآشنا به معارف دينيم در هر مقامي كه هستيم به ميمنت ماه مبارك رمضان توفيق تهذيب نفس و تطهير جان و استضائه از نور قرآن و برخورداري از محبوبيت لازم نزد وليّ عالم امكان حضرت مهدي(عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) نصيبمان گرداند. آمين يا ربّ العالمين

سردبير

دانش مديريت

راهبرد مؤثّر تشويق كاركنان

معمولاً مديران در پي آنند كه افراد زير مجموعه‌ي خود به كاري كه مدّ نظر دارند ترغيب كنند از اينرو از شيوه‌هاي مختلفي مدد مي‌گيرند و حاضرند راه‌هاي زيادي را امتحان كنند تا به مقصود خود نائل شوند. در اينجا يك سؤال اساسي وجود دارد كه چگونه مي‌توان با كمترين هزينه و بيشترين نتيجه ديگران را وادار كرد كه كاري را انجام دهند؟

در پاسخ به اين سؤال حتماً جواب‌هاي گوناگوني ارائه مي‌شود امّا شايد اين پاسخ در وهله‌ي اوّل كمي عجيب و باورنكردني باشد امّا با جرأت مي‌توان گفت تنها راهي كه مي‌توان ديگران را به كاري ترغيب كرد اين است كه آنها را به كاري تشويق كنيم كه دوست دارند انجام دهند.

آري اين تنها راهي است كه رغبت‌آفرين و شوق‌انگيز است.

شايد بتوان با زور كسي را مجبور به كاري كرد، ولي براي ترغيب وي به انجام كاري تنها راه اين است كه او را تشويق به كاري كنيم كه خود مي‌خواهد. حال سؤال اينجاست كه چگونه كسي را ترغيب به كاري نماييم كه ما مي‌خواهيم؟ چگونه خواسته‌ي ديگران را با خواسته‌ي خودمان همسو كنيم؟

پاسخ به اين سؤال در ريشه‌هاي روانشناسي همه‌ي ما نهفته است. به اعتقاد برخي روانشناسان بسياري از اعمال ما ريشه در نياز به خود مهم بيني دارد. روانشناس معروفي اين را به گونه‌ي ديگري مطرح مي‌كند و نام«نياز به مهم بودن» را بر اين نياز پايه‌ي بشري مي‌گذارد. اين نياز در سخنان و نوشته‌هاي ديگران هم به چشم مي‌خورد. به اعتقاد بسياري اين نياز، پايه و اساس بسياري از رفتارهاي بشري را شكل مي‌دهد. برخي تا جايي پيش رفته‌اند كه تمام پيشرفت بشري را در جهت ارضاي اين نياز دانسته‌اند. هر چه ما در زندگي انجام مي‌دهيم اعمّ از تحصيل، پيشرفت در كار، تمايل به خريد خانه‌ي بزرگتر، ماشين پيشرفته‌تر و... همه در جهت ارضاي اين نياز است، براي اينكه فكر كنيم فرد مهمّي هستيم. حتّي بسياري از كارهاي خلافي كه انجام مي‌شود نيز در راستاي همين نياز است.

در تحقيقي كه صورت گرفته است مشخّص شده يكي از دلايلي كه بسياري از جوانان به دسته‌هاي خلافكاري خياباني مي‌پيوندند اين است كه از طريق عضويت در اين گروه‌ها نياز به مهم بودن خود را ارضا مي‌كنند. آنها هنگامي كه در خيابان‌ها و محله‌هاي شهر، ترس و وحشت ايجاد مي‌كنند احساس مهم بودن مي‌كنند. از سوي ديگر ريشه‌ي بسياري از كارهاي خيرخواهانه نيز همين ارضاي حسّ مهم بودن است. تفاوت انسان‌ها در طريقه‌ي پاسخ دادن به اين نياز بدوي است كه يكي را فردي خلافكار، ديگري را فردي خيّر، يكي را تاجري سرمايه‌دار و ديگري را دانشمند بزرگي مي‌كند. حتّي در برخي موارد يكي از علل جنون افراد نيز سرخوردگي در پاسخ دادن به اين نياز است.

هنگامي كه فرد در زندگي واقعي خود نتواند به اين نياز پاسخ درستي بدهد ممكن است در مواردي راه جنون پيش بگيرد. علّت اينكه در جنون بسياري از افراد خود را بسيار مهم مي‌دانند همين عدم ارضاي صحيح اين نياز است. پس حال كه اين حس تا اين حد مهم است كه انسان‌ها براي ارضاي آن دست به اين‌چنين رفتارهايي مي‌زنند چگونه مي‌توان از آن براي ترغيب آنها استفاده نمود؟

به راحتي مي‌توان دريافت كه هر كس كه اين نياز را در فردي پاسخ دهد، به يكي از پايه‌اي‌ترين نيازهاي وي جواب داده و آن را برآورده نموده است. اين راهبرد به اهمّيّت تقدير از ديگران مي‌پردازد. تقدير از ديگران حلقه‌ي مفقوده‌ي زندگي بسياري از ماست، چيزي كه زندگي را بسيار ساده‌تر، ما را بسيار محبوبتر و موفقيّت ما را بسيار بيشتر مي‌نمايد.

تقدير از ديگران موجب مي‌شود كه آنها بسيار راحت‌تر به ما اعتماد نموده و حرف ما را گوش دهند. نقل مي‌كنند مديري كه بالاترين حقوق را در سطح جهان دريافت مي‌كرد و مديريت عامل صنايع استيل را به عهده داشت فردي بود كه نابغه بود. روي سنگ قبر وي چنين نوشته شده: اينجا مردي آرميده كه مي‌دانست چگونه دور خود افرادي را جمع كند كه از وي با انگيزه‌تر بودند. كليد موفقيّت وي به اعتقاد بسياري نحوه‌ي انگيزه دادن به ديگران از طريق تقدير از آنان بود.

تقدير از كار ديگران نه تنها انگيزه‌ي آنها را براي ادامه‌ي كار بيشتر مي‌كند، بلكه موجب مي‌شود تا راحت‌تر حرف‌هاي ما را پذيرا شوند. اين اصل نه تنها در كار بلكه در زندگي اجتماعي و خانواده هم بسيار كاربرد دارد. هيچ‌كس حتّي خود ما تمايلي ندارد كه به حرف كسي گوش كند كه او را درك نمي‌كند. پس چگونه انتظار داريم ديگران به حرف‌هاي ما گوش دهند هنگامي كه آنها را درك نمي‌كنيم و ارزش كارهاي آنها را نمي‌دانيم. هنگامي كه پدري از فرزند خود انتقاد مي‌كند بدون اينكه پيشرفت‌ها و دستاوردهاي وي را تقدير كرده باشد تنها نتيجه‌اي كه مي‌گيرد بالا بردن ديوار دفاعي فرزند و بيشتر كردن فاصله‌ي بينشان است.

به هر حال انتقاد از ديگران اصولي دارد كه يكي از آنها تعريف قبل از انتقاد است. هنگامي كه مي‌خواهيم در افراد انگيزه ايجاد كنيم و آنها را ترغيب به كاري كنيم، قبل از هر چيز بايد قدر كارهاي آنها را بدانيم و از آن تقدير نماييم، البتّه تقدير با تملّق تفاوت‌هاي عمده‌اي دارد. اينجا هدف تملّق نيست بلكه بايد واقعاً از كارهاي ديگران تقدير نمود، چرا كه تملّق موجب ايجاد حسّ عدم اعتماد بين افراد مي‌گردد.

پس در نتيجه مي‌توان گفت: هنگامي كه مي‌خواهيم ديگران را ترغيب به كاري كنيم بايد آنها را به كاري تشويق نماييم كه خود مي‌خواهند. يكي از راه‌هاي همسو كردن خواسته‌هاي ما با ديگران، تقدير از كارهايي است كه آنها انجام مي‌دهند، اين كار موجب ايجاد حسّ اعتماد شده و فاصله‌ي بين خواسته‌ي ما با آنها را كم مي‌كند.

بوستان عبرت و حكمت و فكرت

ماه رحمت

ماه مبارك رمضان ماهي است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‌اش مغفرت و پايانش آزادي از آتش جهنّم؛ ماهي كه درهاي آسمان در اوّلين شبش گشوده مي‌شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.( بحارالانوار،ج93،ص342)

اين فرصت را غنيمت بشماريم به قرائت دعا و ذكر بپردازيم. مگر نه آنكه بهار قرآن، بهار دل‌هاست و بهار، زيباترين فصل طبيعت، آنان كه قلب خويش را با قرآن همنشين ساختند نه يك فصل حياتشان كه تمامي فصول زندگيشان در اين جهان و آن جهان بهاري است. قرآن كلام ارجمند خداوند و واسطه‌ي انس بندگان با خداست. راهنماي آدمي از ضلالت‌ها و پناهگاه او در فتنه‌ها، جدا كننده‌ي حق از باطل و نيكوترين سخن و رساترين اندرز و سفره گسترده‌ي الهي در ميان بندگان تا از خوان نعمتش، جسم و جان خويش را حيات بخشند و زندگي سرد و زمستاني خويش را با انس با قرآن بهاري كنند.

حضرت امام خميني(ره) به هنگام فرا رسيدن ماه مبارك رمضان در برنامه‌ي زندگي خود تغييراتي مي‌دادند، از جمله ديدارهاي عمومي را تعطيل مي‌كردند تا بيشتر به دعا و قرآن و خلاصه به خودشان برسند مي‌فرمودند: «خود ماه رمضان كاري است»! در ماه رمضان شعر مي‌سرودند و نمي‌خواندند و گوش نمي‌دادند. سراسر ماه را به انجام مستحبات مربوط به ماه سپري مي‌كردند. در ماه رمضان از شب تا صبح عبادت، نماز و دعا به جا مي‌آوردند. بعد از نماز صبح مقداري استراحت مي‌كردند و صبح زود براي كارهايشان آماده بودند. چند روز قبل از ماه مبارك رمضان دستور مي‌دادند كه چند ختم قرآن براي افرادي كه مدّ نظرشان بوده قرائت شود. در ماه‌هاي ديگر قرائت يك جزء قرآن برنامه‌ي روزانه‌شان بود ولي در ماه مبارك رمضان هر روز ده جزء قرآن مي‌خواندند و تا پايان ماه ده بار قرآن را ختم مي‌كردند.

شب اوّل ماه مبارك

ماه خدا و ماه بنده‌ي خدا. در همين شب اوّل راه داده‌اند مرا و تو را به ديار حبيبان كه گفته‌اند: دو ركعت نماز بخواند و در هر ركعت سوره‌ي حمد و سوره‌ي انعام را تلاوت كند و از خدا بخواهد تا امور وي را كفايت كند و از آنچه كه مي‌ترسد و از بيماري‌ها او را حفظ نمايد(برداشت‌هايي از سيره‌ي امام خميني، ج3، ص22) و بخوانيم دعاي چهل و چهارم صحيفه‌ي مباركه‌ي سجّاديه را و نيز بخوانيم پس از نماز مغرب دعاي حضرت امام جواد عليه السلام را:

(اَللّهُمَّ يا مَنْ يَمْلِكُ التَّدبير وَ هُوَ عَلي كُلّ شَيء قَدير، يا مَن يَعْلَمُ خائِنَةَ...)؛

اعمال مشترك ماه مبارك رمضان

سيّد بن طاووس در حديثي از امام صادق عليه السلام خواندن دعاي«يا عليّ يا عظيم» را پس از هر نماز در اين ماه روايت كرده است و خواندن دعاي افتتاح و ابوحمزه ثمالي از ديگر اعمال مشترك اين ماه عزيز و شريف، خواندن دعاهاي روز ماه مبارك و بسيار صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام در هر روز است. اين ماه، ماه اجابت است كه هر كه در خانه‌ي دوست را دق‌البابي كند دست خالي بر نخواهد گشت؛ پس دعا كنيم فرج مولايمان را كه سفارشمان كرده‌اند به خواندن اين دعا در هر شب و روز اين ماه مبارك:

(اَللّهمّ اَرنا فيهِ وَ في بَيتِه وَ شيعَته و رَعيته وَ خاصّته ما يَأمَل وَ فِي اَعدائِه ما يَحْذَرون وَ مِن عَلَينا بِطاعَتِه وَ رِضاهُ وَ الْحِقنا بِشيعَته الْمُقرّبينَ وَ اَوليائِه السّابِقين وَ صَلّ عَلَيه وَ عَلي آبائِه الطّاهِرين بِجَميع صَلواتُك يا اَرحَم الرّاحِمين)؛( المراقبات،ص271)

از ديگر اعمال اين ماه كه جان من و تو را طراوت مي‌بخشد و به ضيافت عشق مي‌برد و از بهترين اعمال در شب‌ها و روزهاي اين ماه عظيم است، تلاوت قرآن است؛ زيرا قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است و در حديث آمده است: هر چيزي را بهاري است و بهار قرآن، رمضان است و در ماه‌هاي ديگر هر ماهي يك بار ختم قرآن سنّت است و اقلّ آن هر شش روز است ولي در ماه رمضان هر سه روز يك ختم قرآن سنّت است و اگر بتواند روزي يك ختم قرآن كند خوب است.( زاد المعاد،ص109)

خواندن سوره‌ي قدر به هنگام افطار، دعا كردن و صدقه دادن در آن هنگام و افطار دادن روزه‌داران حتّي به جرعه‌ي آبي، از ديگر اعمال مشترك اين ماه عزيز است كه من و تو را به آن سفارش نموده‌اند.

از اعمال اختصاصي سحرهاي اين ماه، خواندن سوره‌ي قدر به هنگام خوردن سحري است كه در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است كه هر مؤمني در وقت افطار و خوردن سحر اين سوره را بخواند در ميان اين دو وقت ثواب شهيدان را دارد.( اقبال،ص83،دارالكتب الاسلاميه،1367ش)

شب پانزدهم ماه مبارك

سيّد بن طاووس فرموده در اعمال اين شب گرانقدر صد ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه سوره‌ي توحيد را بخواند.

از اميرالمؤمنين علي عليه السلام روايت شده است كه هر كس اين عمل را بجا آورد، خداوند ده فرشته را به سوي او بفرستد تا دشمنان را از او دفع كنند و سي فرشته را به هنگام مرگ نزد او بفرستد تا بهشت را به وي بشارت دهند و سي فرشته‌ي ديگر تا او را از آتش دوزخ ايمن دارند.( اقبال،ص105)

شب‌هاي قدر

شب قدر اوج معنويّت ضيافت رمضان است، اوج رنگ خدا گرفتن. مستحب است غسل اين شب‌ها و بهتر است غسل شب‌هاي قدر را مقارن غروب آفتاب انجام دهند كه نماز مغرب را با غسل بخوانند(زاد المعاد،ص185) و نيز سفارشمان كرده‌اند به خواندن دو ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از حمد، هفت مرتبه سوره‌ي اخلاص را تلاوت كند و بعد از پايان نماز، هفتاد مرتبه بگويد:«اَستَغفِر اللهَ وَ اَتُوب اِلَيه».

در روايتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده است كه هر كس اين عمل را به جا آورد از جاي خويش برنخيزد مگر اينكه خداوند متعال او و پدر و مادرش را بيامرزد و خداوند فرشتگان را مأمور مي‌كند تا سال آينده براي وي حسنات بنويسند.( اقبال،ص186)

از ديگر اعمال، احيا داشتن شب‌هاي قدر است و با عبادت و دعا و تلاوت قرآن و فعّاليّت علمي مانند شركت در جلسات سخنراني معرفت‌افزاي ديني كه گفته‌اند هر كس شب قدر را احيا دارد گناهان او آمرزيده شود هر چند زياد باشد و زيارت امام حسين عليه السلام كه سبب آمرزش گناهان مي‌شود و طلب آمرزش گناهان و دعا براي امور دنيوي و اخروي هم براي خود و هم براي پدر و مادر و خويشان و برادران مؤمن چه زنده باشند و چه از دنيا رفته باشند و نيز ذكرهاي مختلف و صلوات بر محمّد و آلش عليهم السلام تا آنجا كه مقدور است و دعاي «جوشن كبير» را در اين سه شب بخوانند و قرآن به سر گرفتن و استغفار كردن به شفاعت محمّد و آل محمّد عليهم السلام .( تهذيب طوسي،ج6،ص49)

شب نوزدهم اين ماه شبي تلخ كه غربتش جان شيعيان را مي‌سوزاند كه شمشير ظلم و ستم بر فرق عدالت فرود مي‌آيد و امشب اوّلين شب قدر سفارشمان كرده‌اند به صد مرتبه ذكر«اَستَغفر اللهَ رَبّي وَ اَتُوب اِلَيه» و صد مرتبه«اَللّهمّ العَن قَتَلَة اَميرَالمُؤمِنين».( زاد المعاد،ص186)

شب بيست و يكم زمين تا هميشه داغدار مردي شد كه زمين و زمان ديگر همانندش را به خود نخواهد ديد؛ مردي كه از حنجر سكوت آخرين اذان سرخ را تا اوج عروج پرواز داد و در محراب محبوب به راز و نياز با معشوق قيام كرد. لحظه‌اي بعد سر به آستان دوست گذاشت تا خويش را تا ابد رستگار سازد و زمانه را داغدار و امشب را با حزني سنگين و دردناك كه در دل‌هايمان داريم سفارش كرده‌اند كه بخوانيم دعاي «يا مُولِج اللَّيل فِي النَّهارِ وَ مُولِجَ النَّهارِ فِي اللَّيْل» را (كافي،ج4،ص160) و شيخ مفيد سفارش كرده ما را به بسيار فرستادن صلوات در اين شب و لعن و نفرين بر ظالمان و غاصبان حقوق آل محمّد عليهم السلام و بر قاتل امير مؤمنان علي عليه السلام و دعا براي خويش و پدر و مادر و ساير مؤمنان.( مقنعه مفيد،ص167)

چه گران مايه شبي است شب بيست و سوّم كه اجر و قدرش را كسي به درستي نشناسد؛ جز خدا و امام عصر(عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) و ملائك؛ همچنان كه در روايت آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در شب بيست و سوّم ماه رمضان به سر و روي خانواده‌اش آب مي‌پاشيد تا به خواب نروند و از فضيلت اين شب بهره بگيرند(اقبال،ص208) و از اعمال اين شب قرائت سوره‌هاي عنكبوت، روم و دخّان؛ هزار مرتبه سوره‌ي قدر؛ خواندن دعاي«اَللّهُمَّ امْدُد لِي فِي عُمْري وَ اَوسَع لِي فِي رِزْقِي»، غسل، احيا و زيارت امام حسين عليه السلام (اقبال،ص211 و بحارالانوار،ج95،ص162) و ديگر اعمالي است كه شرح آن در يادگار پر ارزش مرحوم حاج شيخ عبّاس قمي (مفاتيح‌الجنان) گردآوري شده است.

درد جانكاه فقر و راههاي درمان آن

در سخن پيشين اشاره كرديم كه انبياء و اولياي دين عليهم السلام با دستان خود كار مي‌كردند، عرق مي‌ريختند و معاش خود را تأمين مي‌كردند و به همين سبب بود كه به خوبي از رنجي كه مردم براي طلب رزق و روزي خود تحمّل مي‌نمودند آگاه بودند و مسائل و مشكلات آنان را به صورتي ملموس درك مي‌كردند و اين جمله‌ي امام صادق عليه السلام بسيار قابل توجّه است كه فرمود: من در بعضي از زراعت‌هايم آنچنان كار مي‌كنم كه عرق از سراسر وجودم جاري مي‌شود و با اينكه كسي را دارم كه به جاي من كار كند ليكن مي‌خواهم كه خداي عزّوجل بداند كه من خود براي طلب روزي حلال كار مي‌كنم.

آيا در جامعه‌اي كه اين روحيّه‌ي همّت و تلاش حاكم باشد افراد آن فقير خواهند شد؟ توجّه شما عزيزان را به ادامه‌ي اين مقال كه بحث پيرامون اخلاق و آداب كار است جلب مي‌كنم.

قال الامام الصّادق عليه السلام :لِيَكُنْ طَلَبُكَ لِلْمَعِيشَةِ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِيصِ الرَّاضِي بِدُنْيَاهُ الْمُطْمَئِنِّ إلَيْهَا وَ لَكِنْ أنْزِلْ نَفْسَكَ مِنْ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمُنْصِفِ الْمُتَعَفِّفِ تَرْفَعُ نَفْسَكَ عَنْ مَنْزِلَةِ الْوَاهِنِ الضَّعِيفِ وَ تَكْتَسِبُ مَا لا بُدَّ مِنْهُ؛ (كافي5/81 )

امام صادق عليه السلام فرمود: بايد كسب تو براي تأمين زندگي از حدّ آدم‌هاي كم‌كار بگذرد و به اندازه‌ي اشخاص حريص دنيادوست و دل به دنيا داده نرسد؛ پس خود را در كار و كسب در حدّ انساني با انصاف و آبرودار قرار ده و از اشخاص سست و ناتوان بالاتر آر و به كسب آنچه مورد نياز است بپرداز.

نكته‌ي ديگر اينكه فرد كاسب براي شكوفايي و رونق كسبش بايد در كار خود اوّلاً از مهارت لازم برخوردار باشد و ثانياً امانت را رعايت كند و سوّم اينكه با مردم خوش‌رفتار باشد.

الامام الصّادق عليه السلام :كُلُّ ذِي صِناعَةٍ مُضْطَرٌّ إلَى ثَلاثِ خِلالٍ يَجْتَلِبُ بِها الْمَكْسَب وَ هُوَ أنْ يَكونَ حاذِقاً بِعَمَلِه...؛ (تحف العقول/237)

امام صادق عليه السلام فرمود: هر صنعتگري ناگزير بايد سه خصوصيّت داشته باشد تا كار و كسب او رونق پيدا كند[يكي] اينكه در كار خود ماهر باشد[دوّم اينكه] در كار خود امانت به خرج دهد و[سوّم اينكه] بتواند با خوش‌برخوردي و رفتار پسنديده‌اش نظر مشتري را جلب كند.

از ديگر آداب و اخلاق كسب و كار اينكه كاسب، مردم را دور سر خود نگرداند و وقت مشتريان را ضايع نكند.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

وَيلٌ لِصُنّايِع اُمَّتِي مِن اليَوم وَ غَداً؛ (وسائل الشيعه/12/310)

واي بر صنعتگران امّت من از امروز و فردا كردن.

و نكته‌ي مهمّ ديگري كه در مورد كسب و كار بسيار به آن سفارش شده ممنوعيّت كار كردن براي حاكم ستمگر است.

امام صادق عليه السلام فرمود: كار كردن براي واليان ظالم و كسب كردن با ايشان حرام است و كسي كه(كم يا زياد) با ايشان و براي ايشان كار كند به عذاب خدا گرفتار خواهد شد، زيرا هر كاري كه كمك به ستمگر باشد گناه كبيره است.

از آن جهت چنين است كه در حكومت والي ستمگر، حق به كلّي پايمال مي‌شود و باطل يكسره زنده مي‌گردد و ستم و جور و فساد علني مي‌شود و كتاب‌هاي آسماني(هر يك در زمان خويش) متروك مي‌ماند و پيامبران و مؤمنان كشته مي‌شوند و مساجد ويران مي‌گردد و سنّت خدا و احكام او دگرگون مي‌شوند. از اينرو كار كردن با ايشان(حاكمان جائر) و ياري رساندن به ايشان و كسب كردن با ايشان حرام است، مگر در حدّ ضرورت(و به اندازه‌ي آن) مانند ضرورت خوردن خون و گوشت مردار(به هنگام اضطرار).

امام معصوم عليه السلام كار كردن با ستمگران را سبب پايمال شدن يكسره‌ي حق و زنده شدن يكسره‌ي باطل و ترويج ستم و فساد و حذف كتاب آسماني و كشتن پيامبران و مؤمنان و ويران كردن مساجد و دگرگون شدن دين خدا مي شمارد و از اينجا معلوم مي‌شود كه عدل برپا داشتن آن از چه اهمّيّت والايي در دين الهي دارد و اينكه رسالت كتاب‌هاي آسماني و پيامبران(هر يك در عصر خويش) و مؤمنان مجاهد و مساجد همه و همه براي اقامه‌ي عدل است و سنّت خداوند از احكام او همان اجراي عدالت است و پي‌ريزي اساسي حق و نابود كردن ريشه‌ي باطل و برانداختن ظلم و جور و فساد و تحقّق بخشي به اهداف كتاب‌هاي آسماني و زنده نگاه داشتن آثار پيامبران و مؤمنان و آباد داشتن مساجد به صورتي راستين يعني با حضور گسترده‌ي مؤمنان، زنده كردن احكام خدا(مانند نماز) فقط و فقط با اجراي واقعي عدالت (به ‌خصوص در حكومت‌هايي كه به نام اسلام بر خود نهاده‌اند) تحقّق خواهد يافت و لا غير...

يكي از روشن‌ترين واضحات اين است كه عدل اقتصادي و معيشتي مهمترين بخش از بخش‌هاي عدل است و ظلم اقتصادي از مهمترين مصاديق ظلم و ستم است كه ديگر انواع ظلم در پي آن مي‌آيد و از آن نتيجه مي‌شود.

پس اگر حكومتي به ظلم اقتصادي و معيشيتي گرايشي داشته باشد يا در برانداختن آن مسامحه كند يا براي مبارزه با آن برنامه‌ريزي جدّي نكند خطري كه متوجّه حكومت‌هاي جائر است او را تهديد خواهد كرد.

اهمّيّت عدالت قضايي

اهمّيّت عدل و ظلم اقتصادي را يادآور شديم، بايد اشاره‌اي هم داشته باشيم به عدل و ظلم قضايي و اهمّيّت مثبت و منفي هر يك از اين دو امر. همچنان كه ظلم اقتصادي و معيشتي مانع بزرگي براي تحقّق عدالت در جامعه به شمار مي‌آيد، ظلم قضايي نيز همين‌گونه است. ظلم قضايي مشكل اجتماعيي است بس بزرگ، خطرناك، ويرانگر،طاغوت‌پرور، تكاثرزا، يأس آفرين، به زيان اسلام، مسخ كننده‌ي انقلاب و شعارهاي انقلابي، نابودگر حقق مردم بي‌پناه و بي‌واسطه و بي‌رابطه، سوزاننده‌ي ريشه‌هاي فضيلت و اخلاق، پايمال ساز حرمت و كرامت انسان‌ها و سست كننده‌ي بنيان ديني و اعتقادي جامعه بويژه جوانان كم اطّلاع از تعاليم اسلامي و مظلومان قضايي و درمانگر اين مشكل بزرگ رعايت عدالت قضايي است.

اگر عدالت قضايي وجود نداشته باشد و جامعه از يك دستگاه قضايي سالم برخوردار نباشد، سرمايه‌داران و متكاثران و خودمحوران و دنياداران در همه جا نفوذ مي‌كنند و به حق ناحق كردن مي‌پردازند و كساني را كه بايد بخرند(به اشكال گوناگون و گاه با نام‌هاي ظاهرالصّلاح) مي‌خرند و ريشه‌ي حق و قسط و عدل و احسان را از ريشه مي‌سوزانند و حقوق حق‌داران مختلف را پايمال مي‌كنند و جريان امور را همواره به سود خويش شكل مي‌دهند و اعتقادات مردم را به اسلام و قدرت قضايي اسلام در معرض تزلزل در مي‌آورند و دين خدا را در راه مال و منال و جاه و مقام خويش به سوي انزوا مي‌رانند.

آري بدون نظام اقتضادي سالم(در بازار و انواع معاملات داخلي و خارجي و روابط مالي و اقتصادي، در جريان‌هاي سازندگي و جز آنها) و بدون نظام قضايي سالم(مقامات قضايي و انواع حكم‌‌ها و رسيدگي‌ها و حلّ و فصل مراجعات و مرافعات مردم) اميدي به نزديك شدن به آستانه‌ي يك جامعه‌ي قرآني(جامعه‌ي قائم بالقسط) و يك نظام قرآني(نظام عامل بالعدل) وجود ندارد تا چه رسد به ادّعاهايي بيشتر و بالاتر.( ترجمه فارسي الحياة/5/484و485)

....ادامه دارد

قرض الحسنه و آثار آن در ابعاد فرهنگي ، سياسي و اقتصادي

در مطالب پيشين طيّ دو بخش درباره‌ي قرض‌الحسنه و آثار آن در ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي نكاتي را مبتني بر آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السلام و آراي فقهاي محترم شيعه بيان كرديم و در آخرين بخش در فصل اوّل پيامدها و آثار فرهنگي قرض‌الحسنه و در فصل دوّم پيامدها و آثار سياسي قرض‌الحسنه و در فصل سوّم پيامدها و آثار اقتصادي قرض‌الحسنه به اشاره و اختصار مورد تحليل و بررسي قرار گرفت.

اكنون در ادامه‌ي اين بحث به جمع بندي و نتايج حاصل از اين پژوهش مي‌پردازيم.

جمع بندي و نتايج

ـ يكي از محورهاي اصلي آموزه‌هاي اسلام، پيوند دادن مسائل دنيايي با آخرت و معنويات است و قرض‌الحسنه يكي از اين آموزه‌ها به شمار مي‌رود.

ـ قرض يكي از احكام امضايي است كه در شرايع پيشين نيز سابقه داشته است.

ـ قرض در لغت نوعي قطع كردن است و در فقه آن است كه مقرض مالي را به ضمان ملك مقترض سازد.

ـ مقترض با قرض كردن مديون شده و متعهّد به اداي مثل يا قيمت است.

ـ با قرض، مال متعلّق به مقترض شده و ملك او مي‌شود، لذا مقرض نمي‌تواند بابت آنچه ملك ديگري است سودي از مقترض بگيرد.

ـ قرض‌الحسنه يك واژه‌ي قرآني است و بر اساس نظريه گروهي از مفسّران دليل خاص بر مطلوبيّت قرض‌الحسنه است و يكي از شاخصه‌هاي اصلي آن تبرّعي بودن و بدون توقّع سود بودن آن است.

ـ قرض ربوي،قرضي نكوهيده است كه زيادت عين يا صفت يا نفع در آن شرط شده است و اين نوع قرض حرام و رباست.

ـ قرض‌الحسنه يكي از مصاديق روشن عمومات آيات قرض مي‌باشد و عمده‌ترين دليل بر مشروعيت و مظلوبيت قرض كه اكثر مفسّران و فقها بر آن استدلال كرده‌اند، احاديث باب است و بر عمومات وارده در آيات و احاديث در عناوين تعاون بر برّ، احسان، برآوردن نياز مؤمنان ادخال سرور بر مؤمن نيز استناد شده است.

ـ مبناي رفتار قرض‌الحسنه نگرش توحيدي داشتن و خداشناسي در زندگي است و همين خداشناسي منطق مستحكم انسانيّت و كليد تمام رفتارهاي اخلاقي به شمار مي‌رود و بدون آن هيچ رفتار انساني قابل استدلال و منطقي نخواهد بود.

ـ قرض‌الحسنه به عنوان يك رفتار الهي داراي پيامدهاي گوناگوني است و اين آثار و پيامدها در حوزه‌هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي بسيار حائز اهمّيّت است.

ـ در حوزه‌ي فرهنگي، رفتار قرض‌الحسنه يك آزمون الهي محسوب مي‌شود كه در آن، ميزان انسانيت هر كسي سنجيده مي‌شود. رفتار قرض‌الحسنه بيانگر كمال عاطفي و رشد انساني فرد و جامعه است و راهي براي دست يافتن به فضيلت‌ها و كمالات معنوي است.

قرض‌الحسنه روش عملي براي اظهار همدردي با ضعيفان و ناتوانان اجتماع است. راهي است براي كمك كردن به ضعيفاني كه درخواست كمك كرده‌اند و اين همان راهي است كه راه زندگي سعادتمندانه را پيش‌روي جامعه روشن ساخته و دل‌ها را متوجّه معنويت و مفاهيم زندگي‌ساز مي‌نمايد. اين روش مؤثّر انسان را از كوير دل دادن به دنيا عبور داده و به سرزمين مصفّاي دلدادگي به خدا سوق مي‌دهد و به نورانيت مي‌رساند.

ـ قرض‌الحسنه راهي براي همبستگي‌هاي جمعي و تجلّي‌بخش مهرورزي، محبّت و دوستي است. رفتار قرض‌الحسنه، اجتماع را در ترويج كار، مواسات و حفظ كرامت‌ها و بهره‌مندي از فرصت‌هاي مغتنم ياري مي‌كند.

ـ در حوزه‌ي سياست نيز قرض‌الحسنه اجتماع را در اداره‌ي بهتر آن كمك كرده و مصالح جمعي را تأمين مي‌كند گرچه كمتر به تحليل آثار سياسي قرض‌الحسنه پرداخته شده امّا بطور مشخّص مي‌توان به پيامدهاي سياسي قرض‌الحسنه اينگونه اشاره كرد:

رونق يافتن همدلي و همبستگي اجتماع، حمايت از مبارزان و مجاهدان نهضت اسلامي، دستگيري از ضعفا و محرومان، گسستن بندهاي وابستگي، آرامش بخشي به اجتماع و توسعه‌ي ارتباطات سياسي امّت اسلام.

ـ بيشترين توجّه پژوهشگران متوجّه پيامدهاي اقتصادي قرض‌الحسنه است از آنرو كه عمده‌ي اقبال اجتماع به جنبه‌هاي اقتصادي موضوعات بيشتر است و اين به خاطر آن است كه تأثير آن ملموس‌تر و درك كردني‌تر به‌نظر مي‌رسد.

امّا به‌نظر ما ابعاد تربيتي، فرهنگي و اخلاقي قرض‌الحسنه تأثيرگذارتر است؛ چرا كه اصلاح و تربيت نفوس اجتماع، راز سعادتمندي و نيكبختي جامعه است.

ـ پيامدهاي اقتصادي قرض‌الحسنه در محور زير قابل توجّه است:

مبارزه با ظلم ربا، از آنرو كه ربا ويرانگرترين عنصر در عرصه‌هاي اقتصاد و فرهنگ اخلاق به شمار مي‌رود. قرض حسن عامل تثبيت كننده‌ي اقتصادي است. قرض، شرافتمندانه‌ترين منبع براي فقرزدايي و عامل تعديل ثروت در جامعه محسوب مي‌شود، چرا كه از تكاثر و انباشت ثروت جلوگيري كرده و منجر به اصلاح نيازهاي ضروري نيازمندان مي‌شود و از آن جهت كه در راستاي تهيّه‌ي ابزارهاي توليد مؤثّر است، قرض حسن يكي از ابزارهاي اشتغال‌آفريني به شمار مي‌رود.

ـ قرض‌الحسنه در افزايش پس‌انداز ملّي، به جريان افتادن وجوه نقد راكد، انتشار اطّلاعات درست در نظام اقتصادي، توسعه‌ي اقتصادي، كاهش هزينه‌هاي دولت، احترام به مالكيّت خصوصي، توزيع درآمد و بيمه شدن مال، ساز و كار عملي و مفيدي است.

...ادامه دارد

عرفان به امام زمان عليه السلام لازمه دين و ايمان

تصوير آينده‌ي عالم به هنگام ظهور حضرت مهدي موعود عليه السلام

آري؛ خدا اين قدرت را به بشر داده كه مي‌تواند اين كار را بكند! امّا نمي‌گذارد، چون خلاف حكمت خلقت است. او نگهبان و مُهَيْمِن عالم است و هرگز كليد هدم اساس خلقت را به دست بشر طاغي نمي‌دهد. بلكه وقتي چنين وضع و حالي پيش آمد، در آن موقع است كه فرمان ظهور باهرالنّور صادر مي‌شود و حضرت نيّر اعظم، نيروي مُعَدِّل اَقْوَم، وليّ زمان، صاحب دوران، بزرگ فرمانده‌ي عالم امكان، امام‌حجهْْبن‌الحسن‌المهديّ(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) به اذن خدا از پرده‌ي استتار بيرون مي‌آيد،تكيه به ديوار كعبه داده، مي‌فرمايد:

بَقِيَّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛( سوره‌ي هود، آيه‌ي 86 )

(أنَا بَقِيَّةُ اللهِ؛ اَلْبَيْعَةُ لِلّهِ، إسْمَعُوا وَ أطِيعُوا)؛( بحارالانوار،جلد52،صفحه‌ي305)

«اي مردم؛ من بقيّهْْ الله و آخرين ذخيره‌ي خدا هستم. پرچم من هم پرچم بيعت با خداست، بشنويد و اطاعت كنيد».

دست به سينه‌ي اين عالم در حال سقوط مي‌گذارد و مستقيمش مي‌سازد.

آن انسان كامل، به اين عالَمِ در حال زلزال و اضطراب نهيب مي‌زند كه: آرام باش! تنها او مي‌داند كه چگونه اين شتر مست مهار دريده‌ي از كوره در رفته را مهارش كند و آرامش سازد.

فتنه‌ي قبل از ظهور از زبان مولاي متّقيان حضرت علي عليه السلام

حضرت امير عليه السلام در نهج البلاغه‌ي شريف، ضمن بياني درباره‌ي فتنه‌ي قبل از ظهور مي‌فرمايد: تا اينكه جنگ، به آيندگان از شما رو آورد به طوري كه مانند حيوان درنده‌ي خشم‌آلود دندان‌هايش را آشكار گرداند و جدّاً آماده‌ي نابود كردن همه گردد داراي پستان‌هاي پر از شير و شربت مرگ نوشيدن شير آن در ابتدا به كام دست‌اندركاران ميدان جنگ شيرين است و در آخر كار، تلخ و دردناك است.

آگاه باشيد؛ آينده‌اي در كار است، و بزودي آينده‌اي خواهد آمد با حوادثي كه شما آنها را نمي‌شناسيد و خبر از آنها نداريد.

امّا آن روز كه به اين حدّ رسيد:حاكمي از غير طايفه‌ي پادشاهان يعني، وليّ الله اعظم(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) كارگردانان جنگ را به بدي اعمالشان بازخواست مي‌نمايد و آنها را به كيفر اعمالشان مي‌رساند.

سپس او بر عالم مسلّط مي‌شود: زمين پاره‌هاي جگر خود را در اختيار او مي‌گذارد و تمام كليدهاي خزائن خود را به آن بزرگوار تسليم مي‌نمايد و پس او عدالت در روش مملكت‌داري را به شما ارائه مي‌نمايد و قوانين متروك كتاب و سنّت را زنده مي‌كند.( نهج‌البلاغه‌ي فيض،خطبه‌ي138)

مكرّر عرض شده است: آن كه قرآن و سنّت را مي‌ميراند، ما هستيم! وگرنه كفّار كه با قرآن و سنّت كاري ندارند. اين ما هستيم كه احياناً آيه و حديث را مطابق با رأي خود معنا كرده و رأي خود را بر قرآن و سنّت تحميل مي‌كنيم و لذا او كه مي‌آيد:

يَعْطِفُ الْهَوي عَلَي الْهُدي إذا عَطَفُوا الْهُدي عَلَي الْهَوي.

هواي نفس را به هدايت و رستگاري برمي‌گرداند در زماني كه مردم، هدايت را به هواي نفس تبديل كرده باشند.

وَ يَعْطِفُ الرَّأيَ عَلَي الْقُرْآنِ إذا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَي الرَّاْيِ. (نهج‌البلاغه‌ي فيض،خطبه‌ي138)

و رأي را به قرآن برمي‌گرداند در زماني كه مردم، قرآن را به رأي و انديشه‌ي خود مبدّل كرده باشند.

از حضرت امام باقر عليه السلام منقول است:

(إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلي رُؤُوسِ الْعبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُمْ وَ كَمُلَتْ بِهِ أحْلامُهُمْ)؛( منتخب الأثر، صفحه‌ي 483 )

وقتي قائم ما قيام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان مي‌گذارد و عقل‌هاي آنها را متمركز و كامل مي‌سازد.

حضرت امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: قائم ما وقتي قيام كند، خداوند به چشم و گوش شيعيان ما آنچنان نيرو مي‌دهد...كه سخن قائم را مي‌شنوند و شخص او را مي‌بينند در حالي كه او در مكان خودش [كه كنار كعبه است] مي‌باشد.

همچنين شخصي كه در مشرق است و ديگري كه در مغرب است همديگر را مي‌بينند. (منتخب الأثر، صفحه‌ي 483)

 گذشتگان اين مطلب را تعبّداً قبول مي‌كردند وگرنه براي آنان قابل باور نبود كه يكي در مشرق و ديگري در مغرب باشد و با هم سخن بگويند و يكديگر را ببينند و امروز براي ما يك امر عادي شده است، در صورتي كه امامان عليهم السلام از چهارده قرن قبل خبر داده‌اند كه در آينده چنين خواهد شد.

علائم و نشانه‌هاي آخرالزّمان

اينك توجّه به اين نكته لازم است: در رابطه با حوادثي كه فرموده‌اند در زمان غيبت حضرت مهدي عليه السلام پيش خواهد آمد، ما بايد مراقب باشيم نه از كساني باشيم كه به وجود آورنده‌ي آن حوادث خواهند بود و نه از كساني كه تحت تأثير آنان قرار مي‌گيرند و به رنگ آن‌ها درمي‌آيند. علائم و نشانه‌هاي آن زمان را بشنويم و در حفظ و حراست خود بكوشيم. از جمله‌ي آن علائم اين كه:

در آن زمان علم حقيقي يعني، خداشناسي و خداپرستي از ميان مردم برداشته مي‌شود و جهل يعني، مقهوريّت در مقابل شهوات و اهواء نفساني ظاهر و بارز مي‌گردد و دانشمندان اعمّ از ديني و غير ديني] فراوان مي‌شوند، امّا عمل به علم كم مي‌شود و عالمان هدايتگر اندك و عالمان گمراه كن بسيار مي‌شوند.

عجيب است! طوري مي‌شود كه همان دانشمندان ـ به قول خود ـ ديني هم كه بايد كارشان ارشاد و هدايت مردم باشد، كم مي‌شوند و كثيراً به جاي هدايت، مردم را به ضلالت و گمراهي مي‌افكنند.

واقعاً بايد پناه بر خدا ببريم و بدانيم كه تنها دانشمند و فقيه بودن، در امر هدايت كافي نيست؛ اهل عمل بودن و ورع داشتن لازم است. ممكن است كسي خيلي دانشمند باشد، حتي در علوم ديني هم فقيه باشد ولي ورع و تقوا نداشته باشد؛ اين آدم مضلّ است و چه بسا زيانش به حال مردم، بيشتر از غير عالمان باشد!!

مسجدها از نظر ساختمان آباد است و از نظر هدايت ويران. شما به مكّه و مدينه كه مي‌رويد، مي‌بينيد مسجدها را چه زيبا و عالي ساخته‌اند امّا در آنجا از هدايت به حقايق اسلام و قرآن كه مكتب اهل بيت‌ عليهم السلام است خبري نيست.

دروغ را روا مي‌دانند و ربا را حلال‌تر از شير مادر مي‌خورند. به راستي خيلي مايه‌ي تأسّف است كه در بازار مسلمانان رباخواري، دروغ‌گويي و تدليس و كلاهبرداري يك امر عاديِ عادي شده باشد! اصلاً باكشان نمي‌شود و مسئله‌ي حقّ النّاس در نظرشان مفهومي ندارد.

ساختمان‌ها را محكم ساخته و دين را به دنيا مي‌فروشند و مردم نالايق را به كارهاي مهمّ مي‌گمارند و زنان را طرف مشورت قرار مي‌دهند و از آنها در تمام امور زندگي نظرخواهي مي‌كنند.

مشكل بزرگي كه ما امروز داريم، مسئله‌ي زنان است. نزديك كردن زنان به مردان و دخالت دادن آنها در تمام امور مملكتي، پي‌آمدهاي زيانبار فراوان دارد. به صرف اينكه زن، درس‌خوانده و سخنور است نمي‌شود دخالت او را در تمام شؤون زندگي به صلاح جامعه‌ي اسلامي دانست.

قرآن كريم براي قمار و شراب هم منفعت مادّي قائل است، امّا چون داراي گناه و فساد كبير است، اجازه‌ي ارتكاب آن را نمي‌دهد و مي‌فرمايد:

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إثْمُهُما أكَبَرُ مِنْ نَفْعِهِما‌؛ (سوره‌ي بقره، آيه‌ي 219 )

درباره‌ي شراب و قمار از تو سؤال مي‌كنند، بگو: در آنها گناه بزرگي است و منافعي هم [از نظر مادّي] براي مردم دربردارند [ولي] گناه [و فساد] آنها از نفعشان بيشتر است».

الآن در قسمت عمده‌ي كارها زنان بر سرِ كارند، حتّي در مناجات و دعاها، گاهي راديو را باز مي‌كنيم كه از وقت اذان صبح مطّلع بشويم، مي‌بينيم در آن وقت سحر، زن برنامه‌ي مناجات اجرا مي‌كند و احياناً درس اخلاق مي‌دهد و دعوت به تقوا مي‌كند! حدّاقلّ بگذاريد ساعت آخر شب دل‌ها آلوده نگردد. شما گويي باورتان نشده است كه جاذبه و دل ربايي زن نسبت به مرد، يك امر طبيعي است و به فرموده‌ي قرآن: بيماردل شهوت‌آلود طمع مي‌كند. (سوره‌ي احزاب، آيه‌ي 32 )

صف‌هاي جماعت خيلي فشرده [و بدن‌ها به هم چسبيده امّا قلب‌ها با هم مختلف است و از هم رميده و زنان با شوهرانشان، بر اساس حرص در دنياطلبي، در تجارت و كسب و كار شركت مي‌كنند.( منتخب الأثر، از صفحه‌ي 424 تا صفحه‌ي 427 ،قسمت‌هاي برگزيده از روايات 1،6 و 8 )

همه با هم كار مي‌كنند تا زندگي دنيا تأمين شود، ديگر كاري به اين ندارند كه آيا با موازين ديني منطبق هست يا نيست! مهم اين است كه بايد زندگي كنيم.

فرهنگ خدمت‌رساني

محروميّت چيست و محرومين كدامند؟

«فقر» در لغت از«فقار» به معناي مهره‌هاي پشت گرفته شده است و فقير كسي است كه مهره‌هاي پشتش زير بار تنگدستي خم شده باشد.( الصحاح/2/782) امّا بطور كلّي و در عرف جامعه انساني كه درآمدش كفاف خود و عيالاتش را نداشته باشد محروم ناميده مي‌شود و از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل است كه فرموده‌اند:

(الْمَحْرُومُ الرَّجُلُ الَّذِي لَيْسَ بِعَقْلِهِ بَأْسٌ وَ لَمْ يُبْسَطْ لَهُ فِي الرِّزْقِ وَ هُوَ مُحَارَفٌ)؛ (كافي/3/500)

مراد از محروم مردي است كه عقلش آسيب و عيبي ندارد امّا برغم كار و تلاش بسيار در رزق و روزيش گشايشي حاصل نمي‌شود.

از نگاه فقه اهل بيت عليهم السلام كسي كه هزينه‌ي اداره‌ي زندگي يك سال خود و خانواده‌اش همچون غذا، پوشاك، مسكن مناسب، بهداشت، ازدواج و حتّي هزينه‌ي ديد و بازديد و مسافرت و تهيّه‌ي ميوه را نداشته باشد فقير است. ولي در تعاليم اسلامي محروميّت و محروميّت‌زدايي معناي وسيعتري دارد. مقصود واقعي از تأمين نيازهاي مادّي محرومين همانا نجات ايشان از فقر حقيقي است. در بياني از مولي الموحّدين امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌خوانيم كه فقر مادّي منشأ چهار خصلت ناپسند است:

(يا بُنَيّ! مَن ابتَلي بِالفَقر فَقَد ابتلي بِاربَع خِصال: بِالضَّعفِ فِي يَقينِه وَ النُّقصان فِي عَقلِه وَ الرِقَّة فِي دِينِه وَ قِلّةِ فِي الْحَياء فِي وَجهه فَنعُوذُ بِاللهِ مِنَ الفَقْر)؛ (جامع الاخبار/300)

اي فرزندم! هر كسي به فقر گرفتار آيد به چهار خصلت مبتلا مي‌شود: به سستي در يقين و كاستي در عقل و خرد و شكنندگي در دين و كمي شرم و حيا در چهره؛ پس از فقر به خدا پناه مي‌بريم.

از نگاه امام علي عليه السلام فقر مادّي خسارت آفرين است از جمله اينكه به سبب آن ضعف يقين، نقصان عقل و كمرنگ شدن ارزش‌هاي ديني و كاهش حيا را در بر دارد و چه بسا با رفع فقر مادّي زمينه‌هاي بروز اين رذائل اخلاقي و سوء رفتارها نيز خشكيده خواهد شد. البتّه محروميني هم ديده شده كه با تأمين نيازهاي مادّي به علّت محروميّت‌هاي فرهنگي و تربيتي و عدم بينش صحيح مشكلاتشان دو چندان شده و سر از طغيان و ناسپاسي در آورده‌اند. همانند آن فرد مسلماني كه با دعاي خير پيامبر صلي الله عليه و آله از فقر مادّي نجات يافت و به بركت دعاي حضرت داراي اموال فراوان شد و سرانجام در مقابل احكام اسلام طغيان و سركشي كرد و علاوه بر ترك نماز جماعت از پرداخت زكات واجب نيز سر باز زد.

قرآن كريم انواع بي سرپرستي و يتيمي، فقر و گرسنگي، بيماري و از كار افتادگي، در راه ماندگي، جهل و ناداني، عقب‌ماندگي فكر و فرهنگي و...را از مصاديق بارز محروميّت به حساب مي‌آورد و همگان را در پي رفع محروميّت‌‌ها بسيج مي‌نمايد. چرا كه ريشه‌ي اين محروميّت‌ها سر از فسق و فجور درآورده و انسان را از مسير كمال باز مي‌دارد.

در دستورات ديني دوگونه رهنمود براي فقرزدايي بيان شده است، ابتدا رهنمودهاي اخلاقي و تربيتي و ديگر برنامه‌هاي حكومتي و اقتصادي كه هر كدام به عنوان وظايف فرد و جامعه جهت نابود كردن علل فقر ارائه گرديده است و ما در آينده به آن مي‌پردازيم.

حقيقت ثروت چيست و ثروتمند كيست؟

از ديدگاه اسلام ثروت به دو قسم مادّي و معنوي تقسيم مي‌شود، اسلام افزون بر مال و طلا و نقره و زمين و خانه و مركب، هوش و خرد و سلامت روح و روان را نيز مشمول ثروت مي‌داند. در روايتي امام علي عليه السلام خرد را بزرگترين و سودمندترين ثروت دانسته است، چرا كه با به‌كارگيري آن انسان مي‌تواند سرمايه‌هاي بسياري به دست آورد و با فقدان آن اگر سرمايه‌اي هم داشته باشد به تباهي كشيده مي‌شود. دين گرچه كسب سود و ثروت از طريق تلاش و فعّاليّت را جايز دانسته و براي آن تشويق مي‌نمايد ولي ثروت‌اندوزي و حبس و ذخيره‌ي آن را مذموم دانسته و به شدّت با اين پديده مبارزه مي‌كند. قرآن مي‌فرمايد:

(...وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ ألِيمٍ)؛ (توبه/34)

...آنان كه طلا و نقره را ذخيره كرده و آن را در راه خدا انفاق نمي‌كنند به عذابي دردناك بشارت بده.

اسلام ثروت اندوزاني كه سرمايه‌ي خود را به كار نمي‌اندازند و باعث اختلال در امر اقتصاد جامعه مي‌شوند را محكوم كرده و در بيان امام علي عليه السلام آمده است:

(وَ هَلَكَ خُزّانُ الاَموال وَ هُم اَحياء)؛ (نهج‌البلاغه/ح147)

ثروت‌اندوزان[كه احساس مسئوليت نمي‌كنند و نسبت به جامعه‌ي خود عاطفه‌اي ندارند و در واقع] مرده‌اند گرچه به ظاهر از نعمت حيات برخوردارند.

نظر اسلام در قبال ثروت و فقر چيست؟

الف: گاهي ثروت و مال در آيات و روايات ستوده شده و در مقابل فقر و تنگدستي مورد نكوهش قرار گرفته است.

امام علي عليه السلام فرموده‌اند: بدانيد كه يكي از نعمت‌ها فراخي مال است و بهتر از فراخي مال، درستي تن و بهتر از درستي تن، دل را از گناه محفوظ داشتن است.( نهج‌البلاغه/ خ225)

امام صادق عليه السلام فرمود: قطعاً از جمله اسباب بقاي مسلمانان و اسلام آن است كه اموال در دست كسي قرار گيرد كه حقّ آن را ادا كرده و با آن كار نيك انجام دهد.( كافي/5/2)

و در حديث ديگري مي‌فرمايند: پنج چيز است كه هر كه از آنها بهره‌مند نباشد از زندگي گوارا محروم است: سلامتي، امنيّت، دارايي،قناعت و مونسي موافق.( امالي/367)

و همچنين در نكوهش آثار ويرانگر فقر اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌فرمايد: هرگز خداوند بندگان خود را با تازيانه‌اي دردآورتر از فقر مجازات نكرده است.( نهج‌البلاغه/ح163)

و نيز فرمودند: به همه‌ي آنچه كه عزيز را ذليل مي‌كند نگريستم؛ هيچ چيز را خواركننده‌تر و شكننده‌تر از فقر نديدم.( شرح نهج‌البلاغه‌ي ابن ابي الحديد/ 20/ 293)

ب: امّا دسته‌ي ديگري از آيات و روايات فقر را مورد ستايش و مال و ثروت را نكوهش كرده‌اند؛ از آن جمله اين سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله كه مي‌فرمايد:

فقر مايه‌ي افتخار من است و من بدان افتخار مي‌كنم.( جامع الاخبار/302)

هم ايشان فرمودند: فقر براي مؤمن بهتر از غناست.( جعفريات/155)

درباره‌ي ثروت امام علي عليه السلام فرمودند: ثروت ريشه‌ي شهوت‌هاست.( نهج‌البلاغه/ح57)

نيز فرمودند: كسي كه در دنيا ثروتمند گردد دچار فتنه شده تدريجاً فريب خواهد خورد.( نهج‌البلاغه/ خ82 )

جمع بين اين دو دسته آن است كه دين، مال و ثروت را مايه‌ي قوام انسان در جامعه و به عنوان نعمت و عامل پيش برنده مي‌داند به شرط آنكه در راه تحصيل سعادت از آن استفاده شود و امّا آنچه در نكوهش مال و ثروت آمده است در حقيقت محبّت و دلبستگي به آن و دنياطلبي و لذّت‌پرستي است؛ پس ثروت و غنا هم مي‌تواند نعمت باشد، اگر به دست اهلش رسد و هم مايه‌ي نقمت باشد، اگر در غير مسيرش استفاده شود.

فقر نيز مي‌تواند عامل پيش برنده و هم مايه‌ي بدبختي و سرافكندگي باشد؛ آن فقري كه فخر و مباهات را به دنبال دارد فقر اختياري است كه در كنار آن دين و ارزش‌هاي انساني و اسلامي حفظ گردد.

راه‌هاي بهره‌برداري صحيح از ثروت

امّا براي استفاده‌ي شايسته از نعمتي كه خداوند متعال در اختيار انسان قرار داده است راه‌هاي گوناگوني وجود دارد كه اينك فهرست‌وار به چهار مورد آن اشاره مي‌كنيم.

الف) بخشش به فقيران و نيازمندان

از نگاه قرآن انفاق به مستمندان علاوه بر اينكه مشكل‌گشاي آنان است نافع و سودمند براي ثروتمندان نيز است. مي‌فرمايد:

(...وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأنْفُسِكُمْ...)؛( بقره/272)

...هر چيزي كه بخشش مي‌كنيد به نفع خود شماست...

ب) سرمايه‌گذاري مستقيم

همان سرمايه‌گذاري و هزينه‌ي سرمايه در توليد است كه علاوه بر خدمت به جامعه موجب افزايش سرمايه‌ي عمومي نيز مي‌شود. اين نوع سرمايه‌گذاري موجب افزايش اشتغال و كاهش درصد بيكاران در جامعه است كه مطلوب و مقصود دين مي‌باشد.

ج) پرداخت وام و قرض‌الحسنه به نيازمندان

اين اقدام خداپسندانه علاوه بر اينكه موجب رونق اقتصادي مي‌شود در ابعاد اخلاقي و تربيتي، شكوفايي استعدادها را به ارمغان مي‌آورد. در اهمّيّت والاي اين امر همين بس كه خداوند متعال قرض دادن به نيازمندان را قرض دادن به خود معرّفي كرده مي‌فرمايد:

(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ...)؛( حديد/11)

كيست آن كس كه به خداوند وام نيكو دهد تا آن را براي وي دو چندان كند...

د) سرمايه‌گذاري غير مستقيم

مانند نذورات، موقوفات، خمس و زكات كه نقش بارزي در فقرزدايي و رسيدن جامعه به حدّ تعادل ايفا مي‌كنند.

بنابراين برنامه‌هاي ديني براي تعادل جامعه جامع و كارآمد مي‌باشد و بايد به اين دستورات عنايت داشته باشيم.

...ادامه دارد

اخلاق زندگي، زندگي اخلاقي

اخلاق جنسي از منظر اسلام

در بحث پيشين اشاره‌اي داشتيم به جايگاه اخلاق جنسي و ديدگاه اسلام در مورد اين موضوع، اكنون توجّه شما را به ادامه‌ي اين بحث جلب مي‌كنيم.

فضايل اخلاقي مربوط به امور جنسي

عفّت و پاكدامني

عفّت عبارت است از تسليم و انقياد شهوت در برابر عقل؛ يعني قوه‌ي شهواني انسان كارهاي خود را بر اساس دستور عقل انجام دهد. به تعبير ديگر عفّت يعني اعتدال در بهره‌مندي از شهوات(جامع السعادات،ج2،ص15) و عفيف به كسي گفته مي‌شود كه در حدّ اعتدال و در چارچوب عقل و شرع از شهوات بهره ببرد و به وادي افراط (شرّه)يا تفريط(خَمودي) كشيده نشود. عفّت بطور كلّي و مخصوصاً عفّت در شهوت جنسي كه از آن به پاكدامني تعبير مي‌شود يكي از مهمترين و بزرگترين فضايل و زيبايي‌هاي اخلاقي است. عفّت جنسي يعني كنترل غريزه‌ي جنسي و محدود ساختن آن در چارچوب عقل و شرع. در فضيلت عفّت بطور عام و عفّت جنسي بطور خاص روايات فراواني به دست ما رسيده است.

امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: هنگامي كه خداوند خير و خوبي بنده‌اش را بخواهد در برابر غذاهاي حرام عفّت شكم و در برابر محرّمات جنسي عفّت جنسي به او مي‌دهد.( غررالحكم،فصل17،ص283)

امام باقر عليه السلام در اين‌باره مي‌فرمايد: هيچ عبادتي برتر از عفّت شكم و عفّت جنسي نيست.( كافي،ج2،ص79)

الگويي عملي

نقل مي‌كنند جوان شاگرد بزاز بي خبر بود كه چه دامي در راهش گسترده شده، او نمي‌دانست اين زن زيبا و متشخص كه به بهانه‌ي خريد پارچه به مغازه‌ي آنان رفت‌وآمد مي‌كند دلباخته‌ي اوست و در قلبش طوفاني از هوس برپاست.

يك روز همان زن به مغازه آمد و دستور داد مقدار زيادي جنس بزازي جدا كردند و آنگاه به عذر اينكه قادر به حمل اينها نيستم به علاوه پول همراه ندارم گفت: پارچه‌ها را بدهيد اين جوان بياورد و در خانه به من تحويل دهد و پول بگيرد.

زن مقدّمات كار را قبلاً فراهم كرده بود. خانه از اغيار خالي بود جز چند كنيز اهل سرّ كسي در خانه نبود. محمّد بن سيرين كه عنفوان جواني را طي مي‌كرد و از زيبايي بي‌بهره نبود پارچه‌ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد در از پشت بسته شد. ابن سيرين به داخل اتاق مجلّلي راهنمايي گشت. او منتظر بود كه خانم هر چه زودتر بيايد جنس را تحويل بگيرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجاميد. پس از مدّتي پرده بالا رفت و خانم در حالي كه خود را هفت قلم آراسته بود با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت.

ابن سيرين در يك لحظه‌ي كوتاه فهميد كه دامي برايش گسترده شده است فكر كرد با موعظه و نصيحت يا با خواهش و التماس خانم را منصرف كند ديد خشت بر دريا زدن و بي حاصل است. خانم، دلباختگي خود را براي او شرح داد و به او گفت: من خريدار اجناس شما نبودم خريدار تو بودم. ابن سيرين زبان به نصيحت و موعظه گشود و از خدا و قيامت سخن گفت ولي در دل زن اثري نكرد. التماس و خواهش كرد فايده نبخشيد. گفت چاره‌اي نيست بايد كام مرا برآوري و همين كه ديد ابن سيرين در عقيده‌ي خود پافشاري مي‌كند او را تهديد كرد اگر مرا كامياب نسازي الان فرياد مي‌كشم و مي‌گويم اين جوان نسبت به من قصد سوء دارد آنگاه معلوم است كه چه بر سر تو خواهد آمد.

موي بر بدن ابن سيرين راست شد، از طرفي ايمان و عقيده و تقوا به او فرمان مي‌داد كه پاكدامني خود را حفظ كن و از سوي ديگر سر باز زدن از تمنّاي آن زن به قيمت جان و آبرو و همه چيزش تمام مي‌شد. چاره‌اي جز اظهار تسليم نديد امّا فكري مثل برق از خاطرش گذشت. فكر كرد يك راه باقي است كاري كنم كه ميل اين زن تبديل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگي حفظ كنم بايد يك لحظه آلودگي ظاهر را تحمّل كنم. به بهانه‌ي قضاي حاجت از اتاق بيرون رفت و با وضع و لباس آلوده برگشت و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد روي در هم كشيد و فوراً او را از منزل خارج كرد.( داستان راستان،ج18،ص386و387)

در مقابل، شهوتراني و بي‌عفّتي، يكي از عوامل مهمّ هلاكت دنيوي و اخروي انسان است. در تاريخ نمونه‌هاي فراواني را مي‌توان شمرد كه همين موضوع موجب نابودي آنان و خواري دنيوي و اخروي‌شان شده است. داستان برصيصا، عابد مستجاب الدعوه بني‌اسرائيل از نمونه‌هاي عبرت‌آموزي است كه سرانجام شهوتراني را به خوبي نشان مي‌دهد.

داستان از اين قرار است كه برصيصاي عابد به مقامي از معنويّت رسيده بود كه با دعاي او بيماران لاعلاج شفا مي‌يافتند. آوازه‌ي او در همه جا پيچيده بود، روزي دختري زيبا را كه از بيماري لاعلاجي رنج مي‌برد به اميد شفا نزد او آورده و در عبادتگاه او گذارده و رفتند. با ديدن دختر جوان وسوسه‌هاي دروني و بيروني شروع شد، شيطان صحنه‌ي گناه را در نظر او بسيار زيبا و لذّت‌‌بخش جلوه داد تا جايي كه بالاخره توانست دامن عابد را آلوده كند امّا آيا شيطان به همين اندازه بسنده مي‌كند؟ هرگز. كافي است يك گام به سوي شيطان برداري بازگشت بسيار مشكل خواهد بود. به همين دليل است كه قرآن كريم به همگان توصيه مي‌كند كه از گام‌هاي شيطان بپرهيزند:

اي مؤمنان همگي در صلح و آشتي درآييد و از گام‌هاي شيطان پيروي نكنيد كه او دشمن آشكار شماست. (سوره‌ي نور،آيه‌ي21)

وسوسه‌هاي بعدي شيطان شروع شد، برصيصا با خود گفت: اگر اين دختر باردار شود و يا به اقوامش جريان را بگويد چه كنم! ديگر آبرو و حيثيّتي براي من باقي نخواهد ماند و تمام منزلت اجتماعي‌ام را از دست خواهم داد. در انديشه‌ي راه حلّي بود تا اينكه بالاخره به اين نتيجه رسيد كه بهترين راه كشتن اين دختر است. شايد او نيز مانند بسياري از كساني كه هنوز غرق در گناه نشده‌اند با خود مي‌گفت: خداوند توّاب است و گناهان را هر اندازه كه بزرگ باشند خواهد بخشيد، بعد از اين كار توبه خواهم كرد و... به هر حال دختر جوان را به قتل رساند و جنازه ي او را در گوشه‌اي از بيابان دفن كرد.

برادران و اقوام دختر به عبادتگاه برصيصا آمدند. خبري از خواهرشان نبود. از برصيصا خبر گرفتند؛ او نيز اظهار بي اطّلاعي كرد. امّا آنان به رفتار و نگاه برصيصا مشكوك شدند و دست به جستجو زدند. پس از مدّتي جنازه‌ي خواهر خود را از زير خاك بيرون كشيدند. خبر اين جنايت هولناك بلافاصله در شهر پيچيد. پس از اثبات جرم برصيصا حكم به اين صورت صادر شد كه برصيصا بايد به دار آويخته شود. هنگامي كه طناب دار بر گردن برصيصا افتاده بود شيطان در نظر او مجسّم شد و به او گفت: همه‌ي اينها به سبب وسوسه‌ي من بود و من بودم كه تو را از اوج عزّت به حضيض ذلّت كشاندم و اكنون تنها من مي‌توانم وضعيّت تو را اصلاح كنم و به همان حالت نخستين برگردانم، مشروط بر اينكه تنها يك بار بر من سجده كني! برصيصا گفت: چگونه مي‌توانم بر تو سجده كنم در حالي كه طناب دار بر گردنم افتاده است؟ شيطان گفت: سجده‌ي با اشاره هم براي ما كافي است. بيچاره‌ي نادان پس از آنكه با اشاره بر شيطان سجده كرد طناب دار كشيده شد و در دم جان سپرد.( اخلاق در قرآن،ج2،ص292و293)

به‌راستي لذّتي كه دردهاي جاودان و طاقت‌فرساي اخروي را به دنبال خود مي‌آورد چه ارزشي دارد؟ حتّي اگر ما فلسفه‌ي زندگي خود را بر محور لذّت و لذّت‌گرايي پايه‌ريزي كنيم باز هم اگر اندكي بينديشيم خواهيم ديد كه لذّات دنيوي در مقابل لذّات اخروي چيزي به حساب نمي‌آيند.

فضايل اخلاقي مربوط به امور جنسي

غيرت

غيرت اصطلاحاً به معناي كوشش در محافظت از چيزهايي است كه محافظت از آنها لازم است. غيرت يكي از شريفترين فضايل اخلاقي است. البتّه نبايد آن را به غيرت در مسائل جنسي و ناموسي منحصر دانست؛ بلكه در مسائل ديني و تربيت فرزندان و مسائل مالي و امثال آن نيز جريان دارد(جامع السعادات،ج1،ص266تا274). اين فضيلت از نتايج و لوازم فضيلت شجاعت و بزرگ‌منشي است؛ يعني سرچشمه‌ي اين فضيلت در بزرگي و قوّت نفس و شجاعت فرد است.

اميرمؤمنان علي عليه السلام در اين‌باره مي‌فرمايد: ثمره و ميوه‌ي شجاعت، غيرت است.( غررالحكم،فصل23،ص321)

بزرگان اخلاق گفته‌اند كسي كه اين فضيلت را نداشته باشد از مردان نيست.( جامع السعادات،ج1،ص265)

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: غيور يكي از اوصاف خداوند است و به سبب همين صفت و ويژگي است كه فواحش و زشتي‌هاي دروني و بيروني را تحريم كرده است.( جامع السعادات،ج1،ص265)

غيرت به معناي عام ريشه در فطرت انساني دارد. انسان فطرتاً به گونه‌اي آفريده شده كه از امور مورد احترامش مانند زن،فرزند، مقام، ثروت و امثال آن محافظت مي‌كند، البتّه اين دفاع گاهي پسنديده است و آن زماني است كه دفاع او حق و براي حق باشد و گاهي نيز مذموم و ناپسند است و آن زماني است كه دفاع او باطل و براي باطل باشد. اسلام نيز اصل اين حكم فطري را پذيرفته و كوشيده است تا جهت الهي به آن داده از هوا و هوس و انگيزه‌هاي باطل و نادرست پاكش سازد.( الميزان،ج4،ص420)

ممكن است گفته شود كه غيرت همان حسادت است؛ ولي حق آن است كه غيرت و حسادت دو صفت كاملاً متفاوتند. غيرت از فضايل اخلاقي است و حسادت از رذايل اخلاقي. منشأ حسادت خودخواهي است در حالي كه غيرت ريشه در احساسات اجتماعي و نوعدوستانه دارد. حسادت در غرايز و احساسات شخصي سرچشمه مي‌گيرد ولي غيرت متوجّه ديگران است. غيرت جنسي، نوعي پاسباني است كه آفرينش براي مشخّص بودن و مختلط بودن و مختلط نشدن نسل‌ها در وجود بشر نهاده است.( مجموعه آثار(حجاب)،ج19،ص414و415)

به تعبير ديگر غيرت مأموريتي است از سوي خداوند به مردان تا از آلودگي نسل بشر به فساد و انحراف و آلودگي‌هاي جنسي جلوگيري نمايند. اگر مردان در حفظ محلّ نگهداري بذر انساني غيرت نمي‌ورزيدند رابطه‌ي نسلها از يكديگر گسسته مي‌شد و در آن صورت نه هيچ فرزندي پدر خود را مي‌شناخت و نه هيچ پدري مي‌دانست كه فرزند او كيست. حاصل اين گسست چيزي جز تزلزل و در نهايت فروپاشي نظام اجتماعي نمي‌بود. برخي از عالمان اخلاق در تفاوت اين دو صفت اخلاقي گفته‌اند: حسد عبارت است از تمنّاي زوال نعمت از برادران مسلم خود از نعمت‌هايي كه صلاح او باشد و اگر زوال چيزي را از كسي كه صلاح او نباشد او را غيرت گويند.( معراج السعاده،ص347)

حسد آرزويي است منفي كه آدم حسود نسبت به ديگران مي‌ورزد؛ امّا غيرت يك خواست و آرزوي مثبت است نسبت به ديگران.( غيرتمندي و آسيب،ص19)

ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا غيرت جنسي مختصّ مردان است و در زنان تعبيه نشده است. در پاسخ بايد گفت هر چند در زنان نيز علاقه به حفظ نسل وجود دارد و آنان نيز فطرتاً خواهان حفظ نسل هستند امّا براي اين كار نيازي به‌وجود يك پاسبان دروني و محافظ فطري به نام غيرت ندارند؛ زيرا انتساب فرزندان به مادران هميشه مشخّص و معلوم است و هرگز هيچ مادري در اينكه فلان بچّه از اوست ترديد نخواهد كرد.( مجموعه آثار(حجاب)،ج19،ص415)

ممكن است گفته شود كه اگر غيرت امري فطري و دروني است پس چرا عدّه‌اي از مردان فاقد اين غيرتند؟ در پاسخ بايد گفت: ويژگي امور فطري اين است كه اگر به آنها توجّه نشود و به خواسته‌هاي آنها عمل نشود كم‌كم تأثير خود را از دست خواهند داد. به هر ميزاني كه انسان از فضايل اخلاقي فاصله بگيرد در شهوات و خواسته‌هاي نفساني و حيواني خود فرو رود به همان ميزان نيز اين ميل فطري در او رنگ مي‌بازد. امّا اگر به خواسته‌هاي آنها توجّه شود و با امور خلاف مقتضاي آنها مبارزه شود پايه‌هاي آنها نيز تقويت مي‌شود. به همين دليل است كه مي‌بينيم انسان‌هاي خودساخته و وارسته نه تنها نسبت به ناموس خود غيرت مي‌ورزند بلكه هرگز حاضر نيستند به ناموس ديگران نيز تجاوز كنند. به تعبير امام علي عليه السلام غيرتمند هرگز زنا نكند.( نهج‌البلاغه،ح405)

كسي كه به حفظ ناموس خود حسّاس باشد هرگز به ناموس ديگران تجاوز نخواهد كرد. افزون بر اين افراد خودساخته و غيرتمند نه تنها خود به ناموس هيچ‌كس تجاوز نمي‌كنند بلكه هرگز نمي‌توانند شاهد تجاوز ديگران به ناموس هيچ انساني شوند. البتّه در مواردي مشاهده مي‌شود كه غيرت از حدّ خودش تجاوز مي‌كند و به حكم «هر چيزي كه از حدّ خود تجاوز نمايد به ضدّش تبديل مي‌شود» به ضدّ خودش تبديل مي‌شود، يعني غيرت كه از فضايل اخلاقي است اگر از حدّش تجاوز كند تبديل به رذيله‌اي اخلاقي خواهد شد. غيرت‌ورزي بيجا و افراطي به سوءظن و بدگماني نسبت به همسر كشيده مي‌شود كه آثار بسيار بدي را در پي دارد.

امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: از غيرت نابجا بپرهيز، چرا كه اين كار درستكار را به نادرستي و پاكدامن را به بدگماني خواهد كشاند.( نهج‌البلاغه،نامه31)

حجاب و ترك خودآرايي(سوره‌ي نور،آيه‌ي31)

يكي ديگر از فضايل اخلاقي در عرصه‌ي اخلاق جنسي حجاب و پوشش زنان است. البتّه اين مسأله اختصاصي به زنان نداشته و شامل مردان نيز مي‌شود امّا نوع پوشش زنان به دليل ساختار خاصّ جسماني‌شان مورد تأكيد بيشتر قرار گرفته است. درباره‌ي حجاب مسائل بسياري قابل طرح است كه در جاي خود نيز لازم است مورد بحث و بررسي قرار گيرند و بزرگان ديني ما نيز در دهه‌هاي اخير به دليل مخالفت‌هايي كه از سوي برخي افراد با اين حكم اسلامي شده است در اين‌باره آثار ارزشمندي از خود بر جاي گذاشته و بسياري از جوانب اين حقيقت اسلامي را آشكار ساخته‌اند كه در اين ميان مي‌توان به كتاب بسيار ارزشمند استاد شهيد مرتضي مطهّري(مجموعه آثار،ج19(حجاب) اشاره كرد كه با بياني مستدل و منطقي به دفاع از اين حكم اسلامي و تبيين ابعاد آن پرداخته است.

اسلام با تشريع حكم حجاب خواسته است كه: (براي توضيح بيشتر بنگريد به: همان،ص433)

اوّلاً به بهداشت رواني زنان و مردان كمك كند، زيرا اگر ميان زن و مرد حريمي وجود نداشته باشد و زنان همه‌ي زيبايي‌هاي خود را در منظر مردان قرار دهند اين كار از سويي آرامش روحي و رواني مردان را به هم مي‌ريزد و مردان همواره در انديشه‌ي اشباع اين عطش روحي و رواني هستند كه با مشاهده‌ي زنان برهنه و بي حجاب پديد مي‌آيد. از سويي ديگر مردان براي ارضاي تقاضاهاي جنسي تحريك شده‌ي خود دست به هر كاري خواهند زد و آرامش و امنيّت را از زنان خواهند گرفت.

ثانياً روابط خانوادگي را استوار مي‌كند و از فروپاشي نظام خانواده جلوگيري مي‌نمايد. آزادي جنسي و بي حجابي زنان در جامعه موجب سست شدن پايه‌هاي روابط خانوادگي خواهد شد كه در آن صورت زن و مرد به جاي آنكه موجب آرامش و آسايش يكديگر شوند بيشتر به مثابه‌ي دو دشمن و رقيب در برابر ارضاي آزادانه‌ي غريزه‌ي جنسي جلوه مي‌كنند.

ثالثاً شخصيّت و كرامت زن را تأمين مي‌كند و او را از يك شخصيّت ابزاري به شخصيّتي مستقل تبديل نمايد، زنان بي حجاب در حقيقت خود را به عنوان ابزاري براي تأمين نگاه‌هاي آلوده‌ي مردان قرار مي‌دهند. زنان بي حجاب براي خود به عنوان يك انسان ارزشي قائل نيستند بلكه نهايت ارزش خود را جلب توجّه جنسي ديگران مي‌دانند.

رابعاً حريم اجتماع را از بي‌عفّتي جنسي نگه دارد. اگر حريم اجتماع از نگاه‌ها و روابط آلوده‌ي جنسي حفظ شود در اين صورت بهتر مي‌تواند به هدف خود نائل شود. بي حجابي موجب مي‌شود محيط اجتماع كه محيط كار و تلاش است به محيطي براي ارضاي خواسته‌هاي جنسي و اميال شهواني تبديل شود.

روش عقلايي در مصرف و مصرف گرايي

موضوع بحث ما در اين سلسله مقالات ارائه‌ي الگوي اسلامي در مصارف گوناگون زندگي است. در آغاز پس از بيان مقدّمه‌اي در خصوص ضرورت تدبير در امر مصرف و بيان زشتي پديده‌ي اسراف و اشاره به اهمّيّت رعايت اعتدال در زندگي درباره‌ي مصارف فردي و مصارف بهداشتي طيّ مقالاتي نكاتي را از نگاه دين بيان داشتيم و در مقاله‌ي قبل در خصوص مصارف حقوقي در باب هزينه‌هاي كابين (مهريه) مبتني بر روايات و ديدگاههاي فقهاي عاليقدر شيعه مطالبي عرضه داشتيم و اكنون درباره‌ي تأمين هزينه‌ي همسر و الگويي كه اسلام براي آن در نظر گرفته اين بحث را دنبال مي‌كنيم.

هزينه‌ي همسر

بر اساس فقه اسلامي، هزينه‌ي مورد نياز همسر در زمينه‌ي خوراك و پوشاك و مانند آن بر عهده‌ي شوهر است و او موظّف است در برآوردن نيازهاي او اهتمام لازم را داشته باشد. در قرآن كريم آمده است:

(...عَلَي الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...)؛( سوره‌ي بقره،آيه‌ي233)

...بر عهده‌ي پدر فرزند است كه خوراك و پوشاك مادران شيردهنده‌ي خود را بطور شايسته تأمين كند...

به گفته‌ي ابوبصير، امام صادق عليه السلام فرمود:

(من كانت عنده امرأة فلم يكسها ما يواري عورتها و يطعمها ما يقيم صلبها كان حقّاً علي الامام اَن يفرق بينهما)؛( وسائل الشيعه،ج21،ص509)

كسي كه داراي همسر است اگر او را به خوبي نپوشاند و خوراك مورد نياز او را تأمين ننمايد، امام[و حاكم اسلامي] مي‌تواند ميان آن دو جدايي اندازد.

بر طبق روايتي ديگر، امام صادق عليه السلام در پاسخ به اسحاق بن عمّار كه از حقّ فرزند بر شوهرش پرسيده بود فرمود: نياز خوراكي او را برآورده و او را سير نمايد و اندامش را بپوشاند و اگر جهالت كرد(و خطايي مرتكب شد) از خطاي او درگذرد.( وسائل الشيعه،ج21، ص510)

بر اساس روايتي ديگر كه شيخ كليني به سند خود از شهاب بن عبد ربه نقل مي‌كند، وي مي‌گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم حقّ زن بر شوهرش چيست؟ فرمود: گرسنگي‌اش را برطرف سازد، اندامش را بپوشاند و رويش را زشت ننمايد.( به اين معنا كه رو بر او ترش نكند) پس هرگاه اين امور را انجام داد به خدا سوگند حقّش را ادا كرده است. پرسيدم: برايش روغن(و موادّ نرم كننده) تهيّه كند؟ فرمود: اين كار را يك روز در ميان انجام دهد. عرض كردم: گوشت چطور؟ فرمود: در هر سه روز يك مرتبه و به عبارتي در هر ماه، ده مرتبه، نه بيشتر و براي او در هر شش ماه رنگ(جهت خضاب) تهيّه كند و او را در هر سال چهار دست لباس بپوشاند، دو دست براي زمستان و دو دست براي تابستان.( وسائل الشيعه،ج21، ص513)

بديهي است بخش‌هايي از اين سنخ روايات، ناظر بر اوضاع و احوال و موقعيّت مردمان آن زمان است و با توجّه به اينكه كمّ و كيف و نوع نياز انسان در طول زمان دگرگون مي‌شود و با عنايت به اينكه موقعيّت مالي و شأن خانوادگي و اجتماعي همسران متفاوت است لازم است ضمن تأكيد بر وجوب تأمين هزينه‌هاي مورد نياز همسر توسط شوهر، تعيين كمّ و كيف آن را به عرف و عادت هر زمان موكول نماييم.

صاحب جواهر با توجّه به نصوص ياد شده و پاره‌اي ديگر از روايات و نيز با عنايت به عرف و عادت، هزينه‌ي همسر و اندازه‌ي آن را به تفصيل مورد بحث قرار داده است. وي در بيان مقدار اين هزينه مي‌نويسد: معيار آن است كه مرد به تأمين نيازهاي زن اقدام كند، نيازهايي مانند نان، خورش، لباس، مسكن، خدمتكار و ابزار استفاده از روغن و موادّ نرم كننده و در اين زمينه از عرف و عادت همگان و همشهريان زن پيروي كند.( جواهرالكلام،ج31،ص33)

وي سپس هزينه‌هاي مزبور را به تفصيل و طيّ هشت مورد به ترتيب زير بيان مي‌دارد:

1ـ نان، به مقداري كه نياز زن برطرف شود. با نقل اين توضيح از شهيد ثاني كه چون نان با كيفيّت‌هاي گوناگون و از جنس‌هاي مختلف مانند گندم، جو، ذرّت، ارزن و...تهيّه مي‌شود بايد در انتخاب آن موقعيّت خانوادگي و شأن و مرتبه‌ي زن را در نظر گرفت.

2ـ نان خورش، متناسب با نياز زن و مطابق با شأن و منزلت او و آنگونه كه عرف جامعه اقتضا مي‌كند.

3ـ لباس، برخي مقدار واجب لباس را چهار قطعه يعني پيراهن، شلوار، مقنعه و كفش به علاوه‌ي يك روپوش در زمستان دانسته‌اند، ولي بايد گفت معيار در اندازه و جنس لباس نيز عرف و عادت است.

4ـ فراش كه شامل وسايل گوناگوني مانند زيرانداز، رختخواب، لحاف، تشك، بالش، پشتي و چيزهايي از اين دست مي‌شود و در اين مورد نيز بايد به عرف و موقعيّت زن توجّه داشت.

5 ـ ظروف پخت و پز و وسايل آشپزخانه.

6 ـ وسيله‌ي تنظيف يعني شانه و روغن (مادّه‌ي نرم كننده).

7ـ مسكن مناسب كه ممكن است از طريق عاريه، اجاره يا خريداري تهيّه شود.

8 ـ مخارج و هزينه‌ي خدمتكار، در صورتي كه زن اشرافزاده و از خاندان ثروتمندي باشد كه بطور معمول خدمتكار و كلفت استخدام مي‌كنند و يا اينكه او به سبب كسالت و بيماري به چنين شخصي نياز داشته باشد. معيار در جنس و كمّ و كيف هزينه در مورد اخير مانند موارد پيشين، عرف و عادت رايج در جامعه است.( جواهرالكلام،ج31،صص331ـ 336)

همانگونه كه از مجموعه نصوص شرعي و كلمات فقيهان استفاده مي‌شود، ضابطه‌ي اصلي در اين باب، لزوم فراهم آوردن كليه‌ي امكاناتي است كه يك زن براي گذراندن آبرومندانه‌ي زندگي بدان‌ها احتياج دارد و چنانكه يادآور شديم در اين باب، عرف و عادت زمانه، عنصري تعيين كننده است و بر همين اساس بايد در زمان ما از اقلام ديگري از مايحتاج مانند تلفن، تلويزيون، يخچال، اجاق گاز، مبل، اتومبيل و...نام برد كه لازم است مردان متناسب با شأن و مرتبه‌ي همسران خود تهيّه نمايند. به‌خصوص با توجّه به آن دسته از نصوص كه مردان را به توسعه در امور زندگي و فراهم آوردن امكانات رفاهي براي خانواده تشويق مي‌كنند.

در روايتي مي‌خوانيم كه سزاوار است مرد بر خانواده‌ي خود توسعه و گشايش دهد تا آرزوي مرگ او را نكنند.( وسائل الشيعه،ج21،ص540)

البتّه با توجّه به آنچه در جاي خود مورد تأكيد قرار داديم بايد همه‌ي مصارف و هزينه‌ها به گونه‌اي باشد كه به اسراف و تبذير منتهي نشود، چنانكه يكي از فقيهان پيشين مي‌گويد: نفقه‌اي كه پرداخت آن واجب است بايد به مقداري باشد كه رفع نياز كند و بيش از آن تا وقتي كه به حدّ اسراف نرسيده مستحب است.( المراسم العلويه،ص156)

علاّمه حلّي نيز مي‌نويسد:

(يجب علي الولي علي الانفاق علي من يليه بالمعروف و لا يجوز له التقتير عليه في الغاية و لا الاسراف في النفقه بل يكون في ذلك مقتصدا)؛( تذكرة الفقهاء،ج2،ص82 )

بر ولي و سرپرست واجب است خرجي افراد تحت سرپرستي خود را به نحو شايسته بپرداز و جايز نيست در اين زمينه بخل شديد ورزد يا اسرافگري كند، بلكه بايد رفتاري معتدلانه داشته باشد.

گفتني است همه‌ي اين حقوق تنها در فرض ازدواج دائم و در صورتي كه زن نسبت به همسر خود تمكين داشته باشد ثابت است.

...ادامه دارد

فوايد فراوان از مديريت زمان

(بيان چهل نكته‌ي مفيد و راهبردي)

چند سؤال

آيا شما از زمان خود به خوبي استفاده مي‌كنيد؟

آيا مي‌دانيد كه چگونه زمان خود را تنظيم كنيد؟

آيا روش‌هاي صرفه‌جويي در زمان را مي‌دانيد؟

آيا اصولاً به برنامه‌ريزي زماني و مديريت زمان اعتقاد داريد؟

قبل از هر سخني اين سفارش مولاي خود امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام را به خاطر داشته باشيم كه:

(اوصيكم بتقوي الله و نظم امركم)؛

سفارش مي‌كنم شما را به رعايت تقواي الهي و برقراري نظم در كارهايتان.

همه‌ي ما ضرب‌المثل معروف«وقت طلاست» را بارها شنيده‌ايم و بازگو كرده‌ايم. آيا واقعاً براي شما طلا ارزشمندتر است يا وقت؟ كدام يك در اختيار شماست؟ كدام يك بازيافتني، قابل ذخيره و قابل كنترل است؟

به‌نظر مي‌رسد زمان با ارزش‌ترين سرمايه‌اي است كه در اختيار هر انساني است. شما نسبت به زمان چه نگرشي داريد؟ هر كسي در شبانه‌روز بيست و چهار ساعت يا يك هزار و چهارصد و چهل دقيقه در اختيار دارد، چطور مي‌شود برخي از افراد به خوبي از زمان خود استفاده مي‌كنند و بعضي مي‌گويند وقت ندارم يا وقت كم مي‌آورم. همچنين چطور مي‌شود براي برخي از افراد، زمان به سرعت مي‌گذرد و براي گروهي از انسان‌ها زمان به خوبي طي مي‌شود؟

نخستين مانعي كه در مسير موفقيّت افراد و خانواده‌ها وجود دارد، باورهاي نادرست آنها نسبت به زمان است. زمان، سرمايه‌اي بي شكل و بي وزن است كه بايد آن را احساس كنيد و به درستي مديريت نماييد. در حقيقت هر ساعت و هر روز يك ظرف زماني است كه بايد آن را احساس و با برنامه آن را پر كنيد. هنگامي كه نگاه شما اينگونه باشد كه زمان حدّ و مرزي دارد (عمر مفيد) در نتيجه با زمان برخورد متفاوتي خواهيد داشت و ظرف‌هايي را كه در اختيار داريد حساب شده پر مي‌كنيد و در انجام امور اولويّت قائل مي‌شويد. اگر تصوّر مي‌كنيد كاري را در زمان بيكاري انجام دهيد به خاطر داشته باشيد كه آن زمان هيچگاه نخواهد رسيد و چيزي به نام زمان بيكاري وجود ندارد. براي هر زمان كاري وجود دارد كه بايد آن را برنامه‌ريزي كرد.

يكي از كليدهاي موفقيّت در مديريت خانه و زندگي، دانش و مهارت لازم در زمينه‌ي استفاده‌ي بهينه از زمان است. مقصود از مديريت زمان يعني به حداكثر رساندن كارايي فرد، بالا بردن ميزان انرژي و اميد به زندگي و كاهش فشارهاي رواني. فراهم كردن نقشه و طرحي مناسب و دقيق براي رسيدن به هدف‌هاي مورد نظر و از قبل تعيين شده و پاسخگويي به نيازهاي همه جانبه‌ي زندگي اعمّ از فردي و اجتماعي.

همه‌ي ما از پدران و مادران گرفته تا ديگر افراد جامعه نياز داريم وقت خود را تنظيم كنيم و زمان در اختيارمان را اداره نماييم. ما در حال حاضر در دنياي پيچيده و پرشتابي زندگي مي‌كنيم، دنيايي پر از امكانات و فرصت‌هاي گوناگون. آنگاه كه شما به مهارت‌هاي مناسب در مديريت زمان در زندگي دست پيدا مي‌كنيد به جاي اينكه مقهور زمان شويد، از آن به سود خود و جامعه استفاده مي‌كنيد. وقتي رهنمودهايي را كه در اين مقاله و مانند آن آمده‌اند به كار مي‌بريد اداره‌ي زمان را به دست مي‌گيريد و در نتيجه از زندگي‌تان لذّت مي‌بريد و زندگي‌تان را با طراوت و شاد و اثربخش‌تر مي‌سازيد.

در اين مقاله سعي شده است چندين رهنمود درباره‌ي مديريت موفقيّت‌آميز زمان براي مديران و برنامه‌ريزان و مجريان در خانه و جامعه ارائه شود. اگر چه بايد اعتراف كرد كه در شيوه و سبك زندگي فردي، مشترك و اجتماعي و نحوه‌ي استفاده از زمان نمي‌توان نسخه‌ي واحد و يكساني تجويز كرد. در هر حال شايسته است تأكيد شود كه مديريت زمان به شما امكان بهتر زيستن و رضايت دروني مي‌دهد.

1ـ لازمه‌ي مديريت بهتر زمان، تعيين هدف‌هاي اصلي زندگي است. لذا توصيه مي‌شود هدف‌هايتان را بطور مشخص بنويسيد و بدانيد كه مديريت زمان نياز به برنامه‌ريزي، نظم و انضباط دارد.

2ـ تحقّق هر هدف و برنامه‌اي نيازمند زمان مناسب خود است به تدريج صورت مي‌گيرد.

3ـ تحقّق هر هدف و برنامه‌اي نيازمند انجام چندين فعّاليّت كوچكتر است.

4ـ بدون داشتن هدف‌هاي قابل وصول و مشخّص، شما نمي‌توانيد درباره‌ي مديريت زمان خود يعني اينكه چگونه، كجا، چرا، كي تصميم بگيريد. همچنين بدون داشتن هدف‌هاي معيّن و مشخّص، تعيين فهرستي از اولويت‌هاي زماني غير ممكن است.

5 ـ ظرفيّت و توان هر كس متفاوت است(تفاوت‌هاي فردي). بنابراين متناسب با توان و ظرفيّت خود و همراهان و همكاران برنامه‌ريزي كنيد و انتظار داشته باشيد.

6 ـ اولويّت‌ها در يك دوره‌ي زماني (براي مثال در يك ماه يا يك فصل خاصّ) تغييرپذير هستند، لذا ضرورت دارد د هر دوره‌ي زماني، اولويّت‌ها را بازنگري كنيد و تغيير دهيد.

7ـ شما نمي‌توانيد و نبايد همه‌ي انتظارهاي ديگران را برآورده سازيد و زندگي شخصي و شغلي خود را بر اساس خواسته‌هاي ديگران تنظيم و هماهنگ نماييد. بديهي است كمك كردن به ديگران لذّت بخش است، امّا اگر اين كار از حدّ تعادل و اعتدال خارج شود، مي‌تواند برنامه‌ي زندگي شخصي و خانوادگي شما را بر هم بزند.

8 ـ هر انساني با محدوديت‌‌هايي روبه‌رو است و هيچ‌كس كامل نيست. بنابراين از خود و همسر و همكارانتان انتظارهاي بيش از حدّ و كمال طلبانه‌ي افراطي نداشته باشيد.

9ـ ميل به كمال طلبي امكان دارد ناشي از ترس از انتقاد، تحقير، داوري سختگيرانه و ميل به تأييد و تحسين شدن باشد. اگر مي‌خواهيد بر كمال طلبي افراطي خود غلبه كنيد، توصيه مي‌شود برنامه‌ي خود را در زمان معيّني شروع و در زمان مشخّصي به پايان برسانيد و براي كارهاي خود «ضرب‌الاجل» تعيين كنيد. بديهي است اگر ضرب‌الاجل نباشد نويسندگان براي ابد مي‌نويسند و دوباره نويسي مي‌كنند!

10ـ براي اينكه بتوانيد اوقات خود را از قبل بهتر برنامه‌ريزي كنيد، ضرورت دارد به نيازهاي خود و ديگراني كه با شما مأنوسند در برنامه‌ريزي زماني توجّه كنيد.

11ـ سعي كنيد برخي از باورهاي نادرست درباره‌ي مديريت ناكارآمد زمان را در ذهن خود از بين ببريد، مانند اينكه هيچ چيز در اختيار من يا ما نيست و همه‌ي امور توسط رويدادهاي خارجي مهار(كنترل) مي‌شوند.

12ـ در گذشته نمانيد و توقّف نكنيد، بلكه افق‌هاي روشن آينده را ترسيم و پيش‌بيني نماييد.

13ـ اين نگرش و باور را در ذهن خود ايجاد كنيد كه شما مسئول زندگي و اعمال شخصي و خانوادگي خود هستيد و بر خيلي از امور زندگي تسلّط داريد و از اين فكر قالبي«امان از حرف مردم» پرهيز نماييد.

14ـ با برنامه‌ريزي زماني، اوقات خود را به طور متنوّع تقسيم كنيد و از اتلاف وقت در خانواده جلوگيري نماييد. حضرت علي عليه السلام در اين‌باره فرموده است: مؤمن بايد شبانه‌روز خود را به سه قسمت تقسيم كند: زماني براي نيايش و عبادت پروردگار، زماني براي تأمين معاش و هزينه‌ي زندگي و زماني براي واداشتن نفس و لذّت‌هاي كه حلال و مايه‌ي آرامش است.(نهج‌البلاغه،حكمت390)

15ـ براي تنظيم كارها و امور خود يك دفتر يادداشت، تقويم(ديواري يا روميزي) يا سررسيد اختصاص دهيد و يا در صورت امكان از دفتر يادداشت الكترونيكي استفاده نماييد.

16ـ از نوآوري و تنوّع استقبال نماييد و از تغيير و تغيير دادن نترسيد.

17ـ كاري را كه براي امروز در نظر گرفته‌ايد همين امروز انجام دهيد و كار امروز را به فردا نيفكنيد. همچنين انجام دادن كارها را به دقيقه‌ي آخر(دقيقه‌ي نود) واگذار مكنيد.

18ـ سعي كنيد فهرست زماني از كارهاي كوچك و بزرگ خود تهيّه كنيد و زمان شروع و خاتمه تقريبي لازم براي انجام هر كاري را واقع‌بينانه تعيين نماييد و كنار آن بنويسيد و به آن عمل كنيد.

19ـ عادت‌هاي نادرست خود درباره‌ي استفاده از زمان را تغيير دهيد، مانند به تأخير انداختن كارها و انجام دادن كارها در آخرين دقيقه.

20ـ سعي كنيد به مقدار كافي زمان‌هايي را براي استراحت و تغذيه‌ي خود در نظر بگيريد.

21ـ سعي كنيد روز خود را با خوردن صبحانه‌ي كامل و بدون شتابزدگي در كنار اعضاي خانواده شروع كنيد.

22ـ براي انجام هر كاري كه در نظر داريد وقت كافي در نظر بگيريد و طوري برنامه‌ريزي كنيد كه زودتر از زمان مورد نظر به مقصدتان برسيد.

23ـ سعي كنيد از مكالمات تلفني بي‌هدف و طولاني خودداري نماييد.

24ـ هر چيزي را سر جايش بگذاريد تا هنگام نياز به سهولت و به سرعت آن را پيدا كنيد.

25ـ هر روز محيط كار يا زندگي‌تان را مرتّب كنيد و اتاقتان را بطور آشفته رها نكنيد.

26ـ به غير از كاري كه در دست اقدام داريد كار ديگري را شروع نكنيد.

27ـ در برنامه‌ريزي زندگي انعطاف‌پذير باشيد و تجديد نظر كنيد. اگر چه توصيه مي‌شود تا حدّ امكان برنامه‌اي را كه تنظيم كرده‌ايد رعايت نماييد.

28ـ هر شب و يا هر هفته به بررسي و ارزيابي عملكرد اوقات زندگي خود بپردازيد و ملاحظه كنيد چه مقدار زمان به كارهاي غير ضروري و به چه ميزان به امور ضروري اختصاص داده‌ايد. توجّه داشته باشيد وقتي كارهايتان از زمانتان بيشتر است، مي‌توانيد به پاكسازي و حذف بعضي از كارها بپردازيد يا انجام برخي از كارها را به ديگران تفويض كنيد.

29ـ كارهاي عقب افتاده را بررسي كنيد و با برنامه‌ريزي زماني به ترتيب اولويّت كارهايي را كه بايد انجام شود فهرست كنيد.

30ـ سعي كنيد برنامه‌ريزي زماني منظّم و كوتاه مدّت، ميان مدّت و بلند مدّت داشته باشيد.

31ـ زمان‌هايي را به شناسايي موانع و عوامل باز دارنده‌ي استفاده بهينه از زمان اختصاص دهيد و براي رفع آنها به فكر كردن بپردازيد، اين كار را مي‌توانيد پايان هر روز يا پايان هر هفته انجام دهيد. بديهي است برخي از موانع مرئي و برخي نامرئي هستند. همچنين آگاه باشيد كه بعضي از موانع در اختيار ما نيستند. بنابراين شما اجازه نداريد خود را سرزنش نماييد و بطور غير واقعي به خودتان زور بگوييد و فشار آوريد و در نتيجه احساس گناه كنيد.

32ـ همواره به موقع به خانه برگرديد، به موقع در كنار اعضاي خانواده شام بخوريد، به موقع و به قدر كافي بخوابيد و به موقع از خواب بيدار شويد و به موقع سر كار خود حاضر شويد.

33ـ ساعت‌هايي را كه از نظر روان‌شناختي آمادگي بيشتري داريد و ميزان انرژي شما در بالاترين سطح قرار دارد، شناسايي كنيد و مهمترين كارهاي خود را در آن ساعت‌ها انجام دهيد.

34ـ براي حفظ تمركز حواس خود عوامل مزاحم را از ميدان ديد خود دور كنيد.

35ـ سعي كنيد با گفتن نه! محترمانه به درخواست‌ها و تقاضاهاي ديگران، برنامه‌ي زمان بندي خود را دچار وقفه يا قطع نكنيد و از برنامه‌ي زماني خود حفاظت نماييد(به غير از موارد ضروري).

36ـ هيچگاه فراموش نكنيم كه از دست دادن فرصت‌ها مايه‌ي غصّه واندوه دائمي براي ما خواهد بود.

37ـ به خاطر داشته باشيم كه مولاي ما امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: هر كس جوينده‌ي چيزي باشد اگر به همه‌ي آن نرسد لااقل به بخشي از آن دست مي‌يابد.

38ـ اگر كسي بخواهد روز موفّق و روشني داشته باشد و از امور خود كامياب و سرافراز باشد هيچگاه از اقامه‌ي نماز شب غافل نشود.

39ـ به ما سفارش شده براي برخورداري از ايمان كامل و كسب موفقيّت در زندگي از داشتن سه خصلت غفلت نكنيم: در تصميم گيري‌ها عاقل و خردمند باشيم ـ مرتّب بر علم و دانش خود بيفزاييم و احساس بي‌نيازي نكنيم ـ در مقابل مشكلات و ناگواري‌ها صبور و بردبار باشيم.

40ـ هر برنامه‌ي زماني هر قدر خوب تنظيم شده باشد، اگر اجرا نشود و لباس عمل به آن نپوشانيد، هيچ نتيجه‌اي براي شما در بر نخواهد داشت. لذا در همه حال و همواره بايد از خداوند توفيق عمل مسألت كنيم و از جلب توجّه و توسّل به مولاي حيّ خود حضرت مهدي(عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) غافل نباشيم.

تورّم، منشاء، آثار و پيامدهاي آن

تورّم در اقتصاد معاصر پديده‌اي اجتناب‌ناپذير است و هيچ كشوري را نمي‌توان يافت كه با آن مواجه نشده باشد.

تورّم باعث كاهش قدرت خريد پول مي‌شود؛ پول امروزي نه پشتوانه‌ي سيمين و زرّين دارد و نه خود داراي ارزش ذاتي است. نقش دولت در اقتصاد كنوني نسبت به گذشته تفاوت اساسي كرده است. برنامه‌هاي توسعه با نظارت و هدايت دولت بويژه در كشورهاي جهان سوّم طرح و اجرا مي‌شود و دولت با استفاده از پول و سياست‌هاي پولي و مالي اهداف اقتصادي خود را دنبال مي‌كند. بنابراين در زمان فعلي تورّم پديده‌اي اجتناب‌ناپذير است و دولت‌ها در ايجاد و تداوم آن نقش اساسي دارند.

تعريف تورّم

در نظر مردم تورّم چيزي جز افزايش سطح عمومي قيمت‌ها نيست؛ ولي براي تعريف دقيق‌تر بايد ويژگي‌هاي تورّم را يادآور شويم:

1ـ افزايش بي تناسب قيمت‌ها‌:اگر سطح بهره‌وري و بازدهي عوامل توليد بهبود و متناسب با آن سطح عمومي قيمت‌ها افزايش يابد تورّم نيست زيرا تورّم افزايش نامتناسب قيمت‌ها يعني افزايش در سطح عمومي قيمت‌ها بدون افزايش و يا افزايش كمتر در سطح بهره‌وري است.

2ـ بالا رفتن قيمت‌ها به صورت مداوم و مستمر: اگر بر اثر شوك وارد شده بر اقتصاد، قيمت‌ها افزايش يابد و در همان مرحله متوقّف شود تورّم محسوب نمي‌گردد. زيرا تورّم جرياني است كه در بستر زمان پديد مي‌آيد و رشد مي‌كند. (اقتصاد كلان، نظريه‌ها و سياست‌هاي اقتصادي، ص440)

3ـ روند خود افزايي: در شرايط تورّمي اگر اقداماتي به‌منظور جلوگيري از آن انجام نگيرد، روند رو به رشد تورّم متوقّف نخواهد شد، بلكه با سرعت بيشتر ادامه خواهد يافت.

4ـ تورّم پديده‌اي فراگير و عمومي: افزايش قيمت در چند قلم كالا يا در صنعتي خاصّ تورّم نيست.( احمد كتابي، تورّم،ص28)

بر مبناي اين ويژگي تورّم عبارت است از «افزايش نامتناسب، خودافزا و مستمرّ سطح عمومي قيمت‌ها».

علل تورّم

هر چند تورّم در گذشته‌هاي دور وجود داشت، در دوران جنگ‌هاي طولاني، زماني‌كه خزانه‌ي دولت از سكّه‌هاي سيمين و زرّين تهي مي‌شد و امكان افزايش ماليات‌ها وجود نداشت، حاكمان در عيار پول‌هاي فلزّي دست مي‌بردند و مقادير طلا و نقره‌ي آن را كاهش مي‌دادند در نتيجه حجم پول در گردش افزايش مي‌يافت و تورّم ايجاد مي‌كرد. در عصر حاضر كه پول كاغذي چاپ مي‌شود جبران كسري بودجه راحت‌تر و با هزينه‌ي به مراتب كمتر امكان‌پذير است. در اينجا مي‌خواهيم به علل تورّم و ديدگاه‌هاي موجود در اين‌باره بپردازيم.

تورّم ناشي از تقاضا

اين نوع تورّم فرايندي است كه طيّ آن به علّت عدم توانايي افزايش در عرضه براي مقابله با تقاضاي فزاينده قيمت افزايش مي‌يابد.( دومينينگ سالواتوره و يوجين آريوليو، اصول علم اقتصاد، ترجمه محمّد ضيايي بيگدلي و نوروز علي مهدوي پور،ص351) تورّم به عنوان يك جريان تراكمي و خودافزا زماني پديدار مي‌شود كه اقتصاد با ظرفيّت كامل كار كند و اشتغال كامل در منابع انساني وجود داشته باشد؛ در اين شرايط سياست‌هاي انبساطي دولت به افزايش سطح عمومي قيمت‌ها مي‌انجامد. در صورت عدم اشتغال كامل سياست‌هاي انبساطي به توليد و اشتغال بيشتر خواهد انجاميد، هر چند در اين موقعيّت نيز امكان بروز تورّم وجود دارد.

از ديدگاه پولگرايان عامل اصلي مازاد تقاضا و بروز و تشديد تورّم، افزايش حجم پول و اعمال سياست‌هاي انبساطي پول است. پولگرايان معتقدند ماندگاري تورّم در بلند مدّت ريشه پولي دارد. سياست‌هاي انبساطي مالي تنها در كوتاه مدّت مي‌تواند به تورّم منتهي شود، ولي تداوم آن در بلند مدّت فقط با اجراي سياست‌هاي پولي انبساطي ميسّر است. بنابراين علّةالعلل تورّم، افزايش حجم پول در گردش است و مهار آن با كنترل حجم نقدينگي و اعمال سياست‌هاي پولي انقباضي ممكن است.

تورّم ناشي از فشار هزينه

برخي از صاحب‌نظران اقتصادي معتقدند علّت اصلي تورّم، افزايش هزينه‌هاي توليد است. به اين معنا هر يك از گروه‌هاي اجتماعي كه يك يا چند عامل توليد را در اختيار دارند سعي مي‌كنند سهم خود از محصول توليدي را افزايش دهند در حالي كه صاحبان عوامل ديگر حاضر به گردش سهم خود نيستند؛ مثلاً كارگران از طريق اتّحاديه كارگري دستمزد بيشتر درخواست كنند، صاحبان دارايي‌هاي نقدي نرخ بهره را بالا ببرند، مالكان اراضي و مستغلات اجاره بها را افزايش دهند يا مالكان بنگاه‌ها و مديران از طريق سازش و تباني، بازار انحصار ايجاد كنند. در كنار اينها افزايش قيمت موادّ اوّليه كالاهاي واسطه و سرمايه‌اي مي‌توانند نقش مهمّي در ايجاد تورّم داشته باشند.( مهدي پازوكي، بن‌بست توسعه در جهان سوّم،ص49) در بسياري از كشورهاي جهان سوّم واسطه‌ها و دلال‌ها در بالا رفتن قيمت نقش اساسي دارند.

تورّم ناشي از تنگناهاي ساختاري

اين تورّم مخصوص كشورهاي جهان سوّم است. در كشورهاي پيشرفته، فزوني تقاضا در اشتغال كامل يا فشار هزينه به دليل وجود اتّحاديه‌هاي كارگري، باعث ايجاد تورّم مي‌شود، علّت تورّم در كشورهاي جهان سوّم از ساختار خاصّ اقتصادي ـ اجتماعي آنها ناشي مي‌شود: عرضه و توليد به دليل عدم تحرّك اجتماعي، جغرافيايي و حرفه‌اي عوامل توليد، فقدان مديران لايق و كارآمد و تنگناهاي ساختاري، بي‌كشش است. انعطاف‌ناپذيري قيمت در بازار كالا و سرمايه، سبب اختلال و تناقض در سيستم بازار مي‌شود.

از ديدگاه ساختارگرايان رابطه‌ي علّت و معلولي از تورّم به تغييرات حجم پول مي‌باشد(علي طيب نيا،پويايي شناسي تورّم در اقتصاد ايران،روزنامه سلام،4/11/72) نه از حجم پول به تورّم، چنانكه پولگرايان مي‌گويند. به‌نظر ساختارگراها ابتدا دولت به‌منظور توسعه‌ي اقتصادي، سرمايه‌گذاري‌هاي زيربنايي انجام مي‌دهد، افزايش در مخارج عمراني دولت، باعث افزايش تقاضاي مصرفي جامعه مي‌شود، ولي به دليل مشكلات ساختاري، توليد افزايش نمي‌يابد كه اين امر منجر به افزايش قيمت‌ها و كاهش حجم واقعي پول مي‌گردد و در اثر آن نرخ بهره بالا مي‌رود؛ نرخ بهره‌ي بالا، سرمايه‌گذاري و رشد اقتصادي را در بلند مدّت با خطر جدّي مواجه مي‌كند. دولت براي جلوگيري از افزايش نرخ بهره عرضه‌ي پول را افزايش مي‌دهد. از سويي در شرايط تورّمي كسري بودجه‌ي دولت بيشتر مي‌شود، چون با افزايش هزينه‌هاي اسمي دولت، درآمدهاي مالياتي به دليل ساختار ناكارآمد و انعطاف‌‌ناپذير ماليات، به همان نسبت نمي‌تواند رشد كند. در نهايت دولت مجبور مي‌شود كسري بودجه‌ي خود را از راه استقراض از بانك مركزي و انتشار پول تأمين كند و اين يعني تورّم علّت افزايش حجم پول است.

در هر صورت، چه علّت اصلي تورّم حجم نقدينگي باشد يا تورّم، علّت افزايش حجم نقدينگي، دولت‌ها با اعمال سياست‌هاي پولي و مالي در ظهور و تداوم تورّم نقش اساسي دارند. از طرفي به صفر رساندن تورّم در بلند مدّت نه امكان‌پذير است و نه به نفع اقتصاد و تلاش در اين راه به بحران اقتصادي اجتماعي خواهد انجاميد. بنابراين تورّم واقعيّتي است اجتناب‌ناپذير و با آن بهتر است واقع بينانه برخورد كنيم و مشكلات ناشي از آن را عالمانه و با در نظر داشتن معيارهاي اسلامي حلّ نماييم.

آثار و پيامدهاي تورّم

اگر تورّم بطور كامل قابل پيش‌بيني مي‌بود و سطح عمومي قيمت‌ها يكسان افزايش مي‌يافت هيچگونه آثار منفي بر آن مترتّب نبود، مثلاً اگر از قبل معلوم بود كه براي مدّت طولاني نرخ تورّم 6% خواهد بود، در كليه‌ي قراردادها تورّم انتظاري لحاظ مي‌شد. در اين شرايط تنها دارندگان پول نقد متحمّل زيان مي‌شدند و به اندازه‌ي نرخ تورّم از ارزش نقدينگي آنها كاسته مي‌شد.

پيش‌بيني كامل تورّم سرابي بيش نيست. آنچه در دنياي واقعي وجود دارد تورّم با پيش‌بيني ناقص است و سطح عمومي قيمت‌ها به يك نسبت افزايش نمي‌يابد. اين نوع تورّم هزينه‌هاي جبران‌ناپذيري را در پي دارد و آثار منفي بر اقتصاد مي‌گذارد كه به سادگي جبران‌پذير نيست.

...ادامه دارد

سيماي كارگزاران

(از نگاه امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام )

ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ أنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَي بِلادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ وَ أنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ اُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ اُمُورِ الْوُلاةِ قَبْلَكَ وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ.

[امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام در فرماني به مالك اشتر:] سپس بدان اي مالك كه تو را با كشوري رو به رو كرده‌ام كه پيش از تو بر آن دولت‌هاي داد و ستم بسيار بر گذشته‌اند و بدان كه مردم به كارهاي تو همانگونه خواهند نگريست كه تو در كارهاي زمامداران پيش از خود مي‌نگري و درباره‌ي تو همان خواهند گفت كه تو در مورد آنان حكم رانده‌اي.

وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَي الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللهُ لَهُمْ عَلَي ألْسُنِ عِبَادِهِ فَلْيَكُنْ أحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ

و تنها استدلال مردم به شايستگي شايستگان همان چيزي است كه خداوند بر زبان بندگانش جاري مي‌سازد. پس بايد محبوبترين اندوخته‌ها نزد تو، كردار نيك و عمل صالح باشد.

عبرت‌ها:

الف) امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام در اين عهدنامه توجّه مالك را به حكومت‌هاي قبل از خود جلب مي‌كند كه آنها چگونه رفتار كرده‌اند، ظالمانه يا عادلانه؟

ب) حكومت‌هاي ستمگر علاوه بر اينكه بار سنگيني از حق‌النّاس بر دوش دارند منفور مردم زمان خود بر آيندگانند؟

ج) مردم بطور طبيعي عملكرد هر دولتي را مورد قضاوت قرار مي‌دهند كه آيا روش او صحيح و عادلانه بوده و يا با ظلم و ستم توأم بوده است؟

د) پس از مالك به هوش باش كه مبادا آيندگان درباره‌ي تو به خوبي ياد نكنند و عملكرد تو را نپسندند و تو را فرد بيدادگري بپندارند.

هـ ) اي مالك! اگر عموم مردم درباره‌ي تو به نيكي ياد كنند تو را عادل و خدمتگزار بپندارند بدان كه اين نشان از صلاحيّت تو دارد كه خدا به زبان آنان جاري نموده است.

و) اي مالك! خيلي از ملوك و حكّام به سبب حرصي كه دارند اندوخته‌ي فراواني از مسكوك طلا و نقره براي خود براي روز مبادا ذخيره مي‌كنند امّا تو بدان كه اين اندوخته‌ها براي تو هيچ كارايي ندارد مگر عمل صالح و خدمات ارزشمند به ملّت كه بهترين اندوخته براي دنيا و يوم‌المعاد توست.

آيا مي‌دانيد؟

آيا مي‌دانيد در روز قيامت اعمال زشت ما با اعمال خوبمان معاوضه مي‌شود؟

روزي رسول اكرم صلي الله عليه و آله رو به اصحاب خود كرده فرمودند: آيا مي‌دانيد مفلس و درمانده‌ي واقعي كيست؟ عرض كردند: به‌نظر ما مفلس آن كسي است كه از پول و ماه و دارايي دنيايي محروم است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: از امّت من كسي مفلس است كه در روز قيامت در كارنامه‌ي عملش نماز و روزه و حجّ و زكات ثبت است امّا چون به يكي اهانت كرده، مال ديگري را تصرّف كرده، خون محترمي را هتك كرده، كسي را مورد ضرب و جرح قرار داده(و امثال آن) به هنگام حسابرسي به سراغ پرونده‌ي اعمال خير او مي‌روند و از كارهاي خوبش بر مي‌دارند و به طلبكاران او(حق‌النّاس) مي‌پردازند. اگر اين معاوضه و تقاص ادامه پيدا كرد و او در كارهاي خيرش كم آورد و هنوز بدهكار است آن وقت از گناهان طلبكاران و حق‌داران بر مي‌دارند و در نامه‌ي عمل او قرار مي‌دهند تا جايي كه اين فرد با آن همه اعمال خير و درخشان در نهايت جهنّمي شده وارد آتش عذاب الهي مي‌شود. چنين كسي مفلس واقعي است.

اين بيان تكان دهنده‌ي رسول اكرم صلي الله عليه و آله عميقاً اصحاب حضرتش را به فكر فرو برد و بلكه ما را هم كه در اين زمان خواننده‌ي اين كلمات هستيم شديداً متأثّر كرد. اميد آنكه قبل از دير شدن و فرصت را از دست دادن با مراجعه به گذشته‌ي عملكرد خود نسبت به كسب حلاليّت و رفع ديون شرعي خود همّتي جانانه از خود نشان داده طلبكاران خود را به هر نحو ممكن راضي و خشنود سازيم؛ چرا كه در حديث از قول معصوم عليه السلام آمده است كه براي يك گرم نقره كه فرد بدهكار باشد هفتصد نماز قبول شده را به طلبكار وي مي‌دهند.

آيا مي‌دانيد در احقاق حقّ مردم دقّت فراواني در كار است؟

رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند از تمام عملكرد شما بازخواست مي‌كند، حتّي از دست زدن شما به لباس يكديگر و آيه‌ي شريفه‌ي قرآن ناظر بر اين مطلب است كه«فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّة شَرّاً يَرَه» هر كس به مقدار سنگيني ذرّه‌اي كار بد انجام دهد آن را خواهد ديد.

آيا مي‌دانيد پرداخت خمس يكي از بدهي‌هاست و آن را بايد ادا كرد؟

يكي از حقوق شرعي كه شايد بسياري از مسلمانان از آن غفلت دارند مسأله‌ي خمس و اداي اين حقّ واجب الهي است. در روايات معتبر ديني آمده است از اموال و دارايي هر مسلماني هر چه يك سال بر آن بگذرد و از آنها استفاده‌اي نشود بايد خمس آن را پرداخت كرد.(تفصيل اين مطلب در رساله‌هاي عمليه مراجع معظّم تقليد موجود است).

بسياري از افراد با تصوّر اينكه ما نيازمنديم و خمس به ما تعلّق نمي‌گيرد حساب و كتابي براي محاسبه‌ي خمس خود ندارند و به همين سبب تمام زندگي خود را آلوده مي‌سازند. چه بسا كلّ اعمال آنها تحت‌الشعاع اين سهل‌انگاري قرار گرفته موجب باطل شدن اعمالشان مي‌گردد.

از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمود: برخي از شما دست به سوي آسمان دراز مي‌كنيد و عرضه مي‌داريد يا ربّ يا ربّ؛ در حالي كه غذايتان حرام و لباستان هم حرام است. آيا چه دعايي از شما مستجاب مي‌شود و چه عملي از شما پذيرفته مي‌گردد در حالي كه درآمدتان آلوده به حرام است. اگر جمع كنيد حرام، اگر صدقه بدهيد با مال حرام و اگر ازدواج كنيد با مال حرام و اگر روزه بگيريد با لقمه‌ي حرام افطار مي‌كنيد واي بر شما آيا نمي‌دانيد كه خداوند پاكيزه است و جز پاكيزه را قبول نمي‌كند؟

و همان حق تعالي در كتاب خود فرموده:«اِنّما يَتَقبَّل الله مِنَ المُتَّقين» همانا خدا عملي را مي‌پذيرد كه انجام دهنده‌ي آن فرد باتقوايي باشد.

آيا مي‌دانيد نپرداختن خمس چه مجازات سختي در پي دارد؟

امام باقر عليه السلام فرمود: بر هيچ‌كس حلال نيست با مال خمس نداده چيزي بخرد مگر اينكه قبلاً حقّ ما(اهل بيت) را بدهد.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: هيچ بنده‌اي معذور نيست كه با مال خمس نداده چيزي بخرد و بگويد با مال خودم خريدم مگر اينكه اهل خمس(امام و فرزندان رسول الله) به او اجازه دهند.مقصود اينكه خمس مال فرد كاملاً پرداخت شده باشد(سه امام عليه السلام و سهم سادات).

پيام سلامت

كاهو

امام صادق عليه السلام فرمود: بي دريغ از كاهو استفاده كنيد زيرا اين گياه خون را تصفيه مي‌كند. از نظر علم طب كاهو گياهي است كه از انواع ويتامين‌ها سرشار است. در اين گياه مقدار بسياري املاح معدني موجود است امّا با اين شرط كه قسمت رو به آفتابش خورده شود(آن قسمت كه بيشتر از نور خورشيد استفاده كرده است و سبزتر است).

كاهو گياهي است كه از لحاظ آهن غني است. اين گياه گلبول‌هاي قرمز خون را زياد مي‌كند و چهره و لب‌هاي خورنده‌ي خويش را هميشه گلگون نگاه مي‌دارد؛ اعصاب را آرام مي‌سازد و خواب مي‌آورد. در چشم‌ها برق نشاط مي‌افروزد و رنگ مو را شفاف مي‌سازد.

همه‌ي اين بركات براي اين است كه گياه كاهو صاف كننده‌ي خون آدميزاد است.

كاسني

امام صادق عليه السلام فرمود: كاسني سبزي خوبي است و نيز فرمود: از كاسني بخوريد تا خون شما افزون و ميل جنسي در وجود شما سرشار شود و فرزندتان نيكو به‌وجود آيد. از نظر علم طلب گياه كاسني اعصاب را قوي نگاه مي‌دارد و نور چشم را زياد مي‌كند و قواي فرسوده‌ي بدن را تجديد مي‌كند و قلب و كبد و كليه را به نشاط مي‌اندازد و براي رحم سودمند است و به مزاج اعتدال مي‌بخشد.

امام صادق عليه السلام سفارش فرمود: تا آنجا كه بدن شما توانايي دارد كه با قواي طبيعي در مقابل بيماري مقاومت كند از مصرف دارو پرهيز نماييد و نيز فرمودند: شستن ظرفها(به‌خصوص در شب‌ها) و جارو كردن صحن سرا(در روز) رزق و روزي اهل خانه را افزون كند.

امام صادق عليه السلام به عنوان بصري فرمود: هرگز به طرف غذايي كه به آن رغبت نداري مرو كه خوردن اين غذا سبب حماقت تو خواهد شد و تا گرسنه نباشي بر سر سفره منشين و از لقمه‌ي حلال بخور و اين حديث رسول اكرم صلي الله عليه و آله را به خاطر داشته باش كه فرمود: انسان هيچ ظرفي را پر نمي‌كند كه بدتر از شكم خود او باشد و وقتي تصميم داري شكم خود را سير كني فراموش مكن كه معده‌ي تو بايد سه بخش تقسيم شود، يك قسمت براي خوردني‌ها ـ يك قسمت براي نوشيدني‌ها و قسمت سوّم را خالي نگاه دار كه عمل تنفّس به آساني انجام شود.

و نيز امام صادق‌ عليه السلام ‌فرمود: پيش از غذا دست‌ها‌ي خود را به خوبي بشوييد، اين عمل فقر را برطرف خواهد ساخت و به عمر شما خواهد افزود. اگر دست‌ها به هنگام غذا شسته نشوند بعيد نيست كه ميكروب‌هاي زيان‌آور از راه دهان وارد معده شده به كبد و خون و قلب راه يابند. اين ميكروب‌ها يا براي او مرگ نابهنگام بياورند و يا او را به مرضي دچار سازند كه هر چه در كف دارد براي درمان خويش خرج كند و در نتيجه به فقر و پريشاني دچار شود.

صداي شكم

ذريح نزد امام صادق عليه السلام رفت و از گاز شكم خود شكايت كرد، امام فرمود: آيا شكم تو هم‌درد مي‌كند؟ جواب داد: آري. فرمود: چرا از سياه دانه و عسل استفاده نمي‌كني؟ ذريح بي‌درنگ عمل‌كرد و شفا يافت.

ضعف بدن

مردي از ضعف بدن شكايت داشت. امام صادق عليه السلام به او فرمود: شير بياشام. عرض كرد: يابن رسول الله شير نوشيده‌ام و به حالم نساخته است. امام فرمود: شير مايعي زيان‌آور نيست تو چيز ديگري با شير خورده‌اي و آن براي تو زيان‌بخش بوده است و تو تصوّر كرده‌اي كه شير آزارت داده است.

تب نوبه

ابراهيم جعفي به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شده بود، سخت رنگ پريده و ناتوان بود. حضرت فرمود: چه دردي داري كه اين‌چنين بي‌رنگ و رويي؟ عرض كرد: تب نوبه دارم. يك روز تب مي‌كنم و دو روز خوبم و همين طور ادامه دارد. امام فرمود: پس چرا از اين دواي مبارك و معطّر استفاده نمي‌كني؟ عرض كرد: كدام دوا؟ فرمود: شكر سرخ را بكوب و در آب بريز. صبح ناشتا به جاي آب از اين شربت بنوش. ابراهيم جعفي مي‌گويد چنين كردم و ديگر تب نوبه به من باز نگشت.

اسهال دردناك

خالدبن نجتح مي‌گويد: به حضور امام صادق عليه السلام از درد شكم شكايت بردم. ايشان فرمود: برنج را بشوي و بعد آن را بكوب و از كوبيده‌ي آن هر روز صبح يك كف دست تناول كن و بعد فرمود: به بيماران اسهالي نان برنجي بدهيد. نان برنجي براي معده‌هاي ضعيف از هر غذايي سودمندتر است. برنج معده را تقويت مي‌كند و درد را برطرف مي‌سازد.

ضعف قوّه‌ي باه

عمربن ابي حسنه‌ي جمال از اينكه نطفه‌اش كمتر ثمر مي‌بخشد گله‌مند بود (صاحب فرزند نمي‌شد). امام صادق‌ عليه السلام فرمود: ابتدا به درگاه خدا استغفار كن و بعد تخم‌مرغ و پياز فراوان بخور. آنان كه ضعفي اين‌چنين دارند خوبست فراوان تخم‌مرغ بخورند.

پيام هاي فصل

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

(تَقَبَّلُوا اِلَي بِسِتٍّ اَتَقَبَّلْ لَكُمْ بِالْجَنَّةِ: اِذا حَدَّثْتُم فَلا تَكْذِبُوا وَ اِذا وَعَدْتُم فَلا تُخْلِفُوا وَ اِذا اَئْتُمِنْتُمْ فَلا تَخُونُوا وَ غُضُّوا اَبْصارَكُمْ وَ احْفَظُوا فُروجَكُمْ وَ كُفُّوا اَيْدِيَكُمْ وَ اَلْسِنَتَكُمْ)؛

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:براي من شش چيز را عهده‌دار شويد تا من براي شما بهشت را تعهّد كنم: چون صحبت مي‌كنيد دروغ نگوييد ـ چون وعده دهيد تخلّف نكنيد ـ چون امانتي پذيرفتيد خيانت نكنيد ـ چشمان خود را[از ديدن صحنه‌هاي حرام] بر هم نهيد ـ فروج خود را[از زنا] نگه داريد و دست و زبان خود را[از حرام و آزار مردم] باز داريد.(خصال/1/321)

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

(ما مِنْ قَومٍ اجْتَمَعُوا فِي مَجْلِسٍ فَلَمْ يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَمْ يُصَلُّوا عَلي نَبيِّهِم اِلّا كانَ ذلِكَ الْمَجْلِسْ حَسْرَةً وَ وَبالا عَلَيْهِمْ)؛

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: هر گروهي كه در مجلسي اجتماع كنند و نام خدا را نبرند و بر پيامبر خود درود نفرستند، آن مجلس مايه‌ي حسرت و وبال آنها خواهد شد.(كافي/4/255)

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

(أ لا اُخْبِرُكُمْ بِأشْبَهِكُمْ بِي؟ قَالُوا: بَلَي يَا رَسُولَ اللهِ. قَالَ: أحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ ألْيَنُكُمْ كَنَفاً وَ أبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أشَدُّكُمْ حُبّاً لِإخْوَانِهِ فِي دِينِهِ وَ أصْبَرُكُمْ عَلَي الْحَقِّ وَ أكْظَمُكُمْ لِلْغَيْظِ وَ أحْسَنُكُمْ عَفْواً وَ أشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ إنْصَافاً فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ)؛

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه شبيه‌ترين شما نسبت به من كيست؟ گفتند: آري اي رسول خدا، فرمود: 1ـ بهترين شما از نظر اخلاق.2ـ نرمترين شما از نظر همجواري.3ـ نيكوكارترين شما نسبت به خويشاوندانش.4ـ دوستدارترين شما نسبت به برادران ديني‌اش.5ـ صابرترين شما بر حق. 6 ـ خشم فروبرنده‌ترين شما.7ـ نيكوگذشت‌ترين شما[از خطاهاي مردم]. 8 ـ انصاف دهنده‌ترين شما از خود در حال رضا و غضب.(كافي/2/240)

قال علي عليه السلام لولده الحسن عليه السلام :

(لا تَلُمْ اِنساناً يَطْلُبُ قُوتَهُ فَمَنْ عَدِمَ قُوتَهُ كَثُرَ خَطاياهُ، يا بُنَيَّ اَلفَقيرُ حَقيٌر لا يَسْمَعُ كَلامُهُ وَ لا يُعْرَفُ مَقامُهُ لَو كانَ الفَقيرُ صادِقاً يُسَمُّونَهُ كاذِباً وَ لَوْ كانَ زاهِداً يُسَمُّونَهُ جاهِلاً يا بُنَيَّ مَنِ ابْتُلي بِالفَقْرِ فَقَدِ ابْتُلِيَ بَأرْبَعِ خِصالٍ بِالضَّعْفِ فِي يَقينِهِ وَ النُّقْصانِ فِي عَقْلِهِ وَ الرَّقَّةِ فِي دِينِهِ وَ قِلَّةِ الْحَياءِ فِي وَجْهِهِ فَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الفَقْرِ)؛

اميرالمؤمنين علي عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود: كسي را كه دنبال روزي مي‌رود ملامت مكن، زيرا هر كس غذايي نيابد خطاهايش زياد مي‌شود، پسر جان: فقير[در نزد مردم] بي مقدار است، گوش به حرفش نمي‌دهند ـ قدر و مقامش را نمي‌شناسند ـ اگر فقير راست بگويد دروغگويش بنامند ـ اگر زاهد باشد جاهلش بخوانند. پسر جان! هر كس گرفتار فقر شود همانا گرفتار چهار خصلت شده است: سستي در يقين او ـ كمي در عقل او ـ ضعف در دين او و كم حيايي در چهره‌ي او، پناه مي‌بريم به خدا از فقر و تنگدستي.(بحارالانوار/72/47)

قال الامام علي عليه السلام :

(كُونُوا عَلَي قَبُولِ العَمَلِ اَشَدَّ عِنايَةً مِنْكُمْ عَلَي العَمَلِ، الزُّهْدُ فِي الدُّنْيا قَصْرُ الاَمَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ الوَرَعُ عَمّا حَرَّمَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ مَنْ اَسْخَطَ بَدَنَهُ اَرضي رَبَّهُ وَ مَنْ لَمْ يُسْخِطْ بَدَنَهُ عَصي رَبَّهُ)؛

امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمودند: به اين عملتان[خالص و] مقبول خدا گردد بيشتر عنايت داشته باشيد تا اصل عمل، آرزوي كوتاه داشتن[نشانه‌ي] بي رغبتي به دنياست و شكر هر نعمتي اجتناب از محرّمات خداوند عزّوجل است. هر كس جسم خود را به سختي اندازد خداي خود را خشنود ساخته است و هر كس تن خود را سختي ندهد پروردگارش را نافرماني كرده است.(خصال/1/14)

قال الامام الصّادق عليه السلام :

(قالَ لُقمانُ لِابنِهِ: يا بُنَيَّ اِجْعَلْ مَعْروفَكَ فِي اَهْلِهِ وَ كُنْ فِيهِ طالِباً لِثَوابِ اللهِ وَ كُنْ مُقْتَصِداً وَ لا تُمْسِكْهُ تَقْتِيراً وَ لا تُعْطِهْ تَبْذيراً)؛

امام صادق عليه السلام فرمود: لقمان حكيم(رحمة الله عليه)به فرزندش گفت: فرزندم، كارهاي خير و صدقات خود را به نيازمندان واقعي عطا كن و اين كار را فقط براي طلب ثواب از خداوند انجام بده و ميانه‌روي را رعايت كن، نه كمك تو ناچيز باشد و نه زياده‌روي كرده باشي.(مستدرك/12/349)

آشنايي با احكام و اصطلاحات فقهي

مسائلي را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

امام خميني(قدس سره)

آشنايي با واژه‌ها و اصطلاحات فقهي

* غائط: مدفوع.

* غرض عقلائي: هدفي كه از نظر عقلا قابل‌قبول و پسنديده است.

* غساله: آبي كه معمولاً پس از شستن چيزي خود به خود يا با فشار از آن مي‌چكد.

* غسل: شستن، شستشو، شستشوي بدن با كيفيّت مخصوصي كه بر دو نوع است: ترتيبي و ارتماسي.

* غسل واجب: غسلي كه انجام دادن آن الزامي است و اقسام آن عبارت است از: غسل جنابت ـ غسل حيض ـ غسل نفاس ـ غسل استحاضه ـ غسل مسّ ميّت و غسل ميّت.

* غسل مستحب: غسلي كه به مناسبت ايّام و ليالي خاص يا عبادات و زيارات مخصوص رواست مانند غسل جمعه و غسل زيارت و غيره.

* غسل ارتماسي: به نيّت غسل يك مرتبه در آب فرو رفتن.

* غسل ترتيبي: به نيّت غسل اوّل سر و گردن بعد طرف راست و سپس طرف چپ را شستن.

* غسل جبيره: غسلي كه با وجود جبيره بر اعضاي بدن انجام مي‌گيرد و الزاماً بايد به صورت غسل ترتيبي باشد.

* غُلات: گروهي از مسلمانان هستند كه درباره‌ي اميرالمؤمنين عليه السلام غلوّ مي‌كنند و آن حضرت را خدا مي‌شمارند.

احكام وديعه(امانت)

مسأله: اگر امانتدار نشانه‌هاي مرگ را در خود مي‌بيند چنانچه ممكن است بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل‌* او برساند و اگر ممكن نيست** بايد آن را به حاكم شرع بدهد و چنانچه به حاكم شرع دسترسي ندارد در صورتي كه وارث او امين است و از امانت اطّلاع دارد لازم نيست وصيّت كند*** وگرنه بايد وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصي و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيّات مال و محلّ آن را بگويد.‌**‌**

* آيت‌الله شبيري زنجاني: ...يا وليّ او برساند يا آنها را از اين امر باخبر سازد و اگر رساندن امانت و خبر دادن آنان ممكن نيست بايد امانت را به حاكم شرع...

** آيت‌الله مكارم شيرازي: ...احتياط آن است كه به حاكم شرع دهد و اگر دسترسي ندارد بايد وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصي و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيّات و محلّ آن را بگويد.

*** آيت‌الله شبيري زنجاني: ...وگرنه بايد بهترين كاري را كه براي رسيدن مال به صاحبش پس از وفات او سودمند است انجام دهد، مثلاً وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصيّ و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيّات مال و محلّ آن را بگويد.

**** آيت‌الله سيستاني: مسأله ـ اگر امانتدار نشانه‌هاي مرگ را در خود ببيند چنانچه ممكن است بايد بنا بر احتياط واجب امانت را به صاحب آن وليّ يا وكيل او برساند و يا به او خبر دهد و اگر ممكن نيست بايد طوري عمل كند كه اطمينان پيدا كند كه مال پس از وفات او به صاحبش خواهد رسيد، مثلاً وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصي و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيّات مال و محلّ آن را بگويد.

مسأله: اگر امانتدار نشانه‌هاي مرگ را در خود ببيند* و به وظيفه‌اي كه در مسأله‌ي پيش گفته شد عمل نكند چنانچه آن امانت از بين برود** بايد عوضش را بدهد اگرچه در نگهداري آن كوتاهي نكرده باشد و مرض او خوب شود يا بعد از مدّتي پشيمان شود و وصيّت كند. ***

* آيت‌الله سيستاني: ...چنانچه ممكن است بايد بنا بر احتياط واجب امانت را به صاحب آن يا ولي يا وكيل او برساند و يا به او خبر دهد و اگر ممكن نيست بايد طوري عمل كند كه اطمينان پيدا كند كه مال پس از وفات او به صاحبش خواهد رسيد، مثلاً وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصيّ و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيّات مال و محلّ آن را بگويد.

** آيت‌الله صافي گلپايگاني: ...بنا بر احتياط لازم عوضش را بدهد...[تا آخر متن اصلي].

*** آيت‌الله شبيري زنجاني: ...مگر پس از خوب شدن، مالك راضي باشد كه مال امانت بوده و امانتدار هم رضايت وي را احراز كرده باشد كه در اين صورت حكم امانت پابرجاست، بنابراين اگر پس از آن بدون كوتاهي امانت تلف شود ضامن نيست.

جهت دانلود متن كامل اين فصلنامه به صورت فايل pdf بر روي اينجا كليك نماييد.